هدایت شده از متروکه.
خیلی گران تمام شد این آب خواستن..
یک مشک از قبیلهی ما یک عمو گرفت!
گوشه ای با گریه هی سر را تکان می داد او
روضه ی تو قلب مه پاش حرم را هم شکست .
- محمد کابلی
هدایت شده از [ لاجَرم ]
انسان های بی اندوه،به معنای متعالی کلمه،هرگز"انسان" نبوده اند و نخواهند بود.
از این صافی انسان ساز نترس!
[ نادر ابراهیمی ]
چیزی که دوست دارم این است که با فردی ملاقات کنم که بتوانم کلاهم را به نشانهی احترام به او از سر بردارم و بگویم : متشکرم که متولد شدی ، هرچه بیشتر زنده باشی ، بهتر است .
- ماکسیم گورکی
حالا که رفته ای ، بیا . .
بیا برویم
بعد مرگت قدمی بزنیم .
ماه را بیاوریم
و پاهامان را تا ماهیان رودخانه دراز کنیم !
بعد
موهایت را از روی لب هایت بزنم کنار
بعد
موهایت را از روی لب هایت بزنم کنار
بعد
موهایت را از روی لب هایٕـ
لعنتی !
دستم از خواب بیرون مانده است .
- گروس عبدالملکیان
تو را با ذوق سرشاری نشان مادرم دادم !
شبیه اولین بیست کلاس اولم بودی .
- رحیمی
آبـےعزیزمن ؛
و مثل اکثر بدبختی ها ، همه چیز با یک خوشبختی ظاهری شروع شد . کتاب دزد - مارکوس زوساک
درحالی از خیابان هیمل رفت که کت و خماری بر تن داشت .