هدایت شده از الفِ آزادی.
@Myblue
تو شبیهِ آدمهایی هستی که بلدند زخم را برای دیگران پانسمان کنند، اما وقتی نوبتِ خودشان میرسد، فقط آرامتر خونریزی میکنند. نوشتههایت پر از آیندههاییست که دیگر وجود ندارند، راههایی که گم شدهاند، و عشقهایی که حتی وقتی تمام میشوند، باز هم در آدم ادامه پیدا میکنند. انگار تو خوب فهمیدهای که نبودنِ بعضیها یک اتفاقِ ساده نیست؛ جنگیست که آمار کشتههایش همیشه کمتر از حقیقت نوشته میشود. ولی چیزی که در تو عجیب و زیباست، همین است که با وجود این همه تلخی، هنوز برای دیگری کلمه پیدا میکنی، هنوز دلداری میدهی، هنوز از دلِ تاریکی جملهای بیرون میکشی که شاید دستِ کسی را بگیرد. فقط کاش یک روز همان حرفهایی را که برای نجاتِ دیگران میگویی، آرام در گوشِ خودت هم تکرار کنی؛ چون تو هم سزاوارِ همان مهربانیای هستی که اینقدر بیدریغ به جهان میدهی.
آبـےعزیزمن ؛
@Myblue تو شبیهِ آدمهایی هستی که بلدند زخم را برای دیگران پانسمان کنند، اما وقتی نوبتِ خودشان میر
با لبخند غمین و پر ذوق خیلی از شما ممنونم :]💕
هدایت شده از [ لاجَرم ]
" گفتی گر از پای خود، زنجیر عشقت وا كنم؟
گفتم ز تو دیوانهتر دانی كه پیدا میكنم"
آبـےعزیزمن ؛
بیشتر از همه از بازی ورق لذت میبرد که بعد تبدیل به علاقه به بازی شطرنج شد . البته استعدادی در آن ندا
رودی گفت : من خسته نیستم .
+ میدونم .
رودی به او چشمک زد .
خسته بود .
با آنكه جز سكوت جوابم نمی دهی ؛
در هر سؤال از همه پرسيدهام تو را .
- قیصر امین پور
آبـےعزیزمن ؛
این بزرگترین و پر دوام ترین خواهش من از توست : مگذار غم ، سراسر ِ سرزمین ِ روحت را به تصرف خویش در
من به شادی محتاجم ،
و به شادی تو ،
بی شک بیش از شادمانی خودم .
حتی اگر این سخن قدری طعم ِ تلخ ِ خودخواهی دارد ،
این مقدار تلخی را ،
در چنین زمانه ای ، بر من ببخش بانوی من ،
بانوی بخشنده ی من !
- برشی از نامه نادر ابراهیمی
غم عقب نمی نشیند مگر آنکه به عقب برانی اش . نمی گریزد مگر آنکه بگریزانی اش . آرام نمی گیرد مگر آنکه بیرحمانه سرکوبش کنی ! غم هرگز از تهاجم خسته نمی شود . و هرگز به صلح دوستانه رضا نمی دهد . . .
- برشی از نامه نادر ابراهیمی