مرا آتشی سوزانده است که تو ندیدهای ، رنجی به فروپاشی رسانده که هرگز احساسش نکرده ای . مرا شکستند و تو دست هایت را بر گوش هایت فشردی ، تا مبادا آزرده خاطر شوی . تو از این ویرانه دور شدی که غبارِ غمش روحت را لمس نکند . حالا در این ویرانه ، چه چیزی را جستوجو می کنی ؟
یقینا زندگی بشر همچون تمامی محاسن کم مایه اش ، از بیرون با لعابی دروغین پوشانده شده و آنچه رنج می دهد همواره خود را پنهان می کند . هر چه انسان ها بیشتر در خشنودی درونی دچار کمبود باشند ، بیشتر مایل هستند تا در نگاه دیگران شخص خوشبخت و خوش اقبالی به نظر آید ، و حماقت به چنان نقطه ای می رسد که نگاه دیگران هدف اصلی تلاش های فرد می گردد .
آرتور شوپنهاور ـ جهان همچون اراده و تصور
من در این سال ها احساساتی را فهمیدم و در خود حمل می کنم که توانِ بیانش را ندارم . ذهنیتی نسبت به پدیدهها و مفاهیم در من است که نمی توانم همه اش را بگویم و بنویسم . من برای بیانِ حس و درکم نسبت به پیرامون ، کلمه کم می آورم .
- فروغ فرخزاد
مرا در قلبت بپذیر .
به دور از تمام هیاهوها ، مرا پناه بده ؛
حتی اندکی .
- نامه آلبر کامو به ماریا کاسارس
انسان ها از اینکه به امری پلید می اندیشند شرمگین نیستند ، بلکه هنگامی که تصوّر کنند این اندیشه ی پلید به ایشان نسبت داده می شود ، احساس شرم می کنند .
فریدریش نیچه - انسانی بسیار انسانی