حالا که رفته ای ، بیا . .
بیا برویم
بعد مرگت قدمی بزنیم .
ماه را بیاوریم
و پاهامان را تا ماهیان رودخانه دراز کنیم !
بعد
موهایت را از روی لب هایت بزنم کنار
بعد
موهایت را از روی لب هایت بزنم کنار
بعد
موهایت را از روی لب هایٕـ
لعنتی !
دستم از خواب بیرون مانده است .
- گروس عبدالملکیان
تو را با ذوق سرشاری نشان مادرم دادم !
شبیه اولین بیست کلاس اولم بودی .
- رحیمی
آبـےعزیزمن ؛
و مثل اکثر بدبختی ها ، همه چیز با یک خوشبختی ظاهری شروع شد . کتاب دزد - مارکوس زوساک
درحالی از خیابان هیمل رفت که کت و خماری بر تن داشت .