تو را با ذوق سرشاری نشان مادرم دادم !
شبیه اولین بیست کلاس اولم بودی .
- رحیمی
آبـےعزیزمن ؛
و مثل اکثر بدبختی ها ، همه چیز با یک خوشبختی ظاهری شروع شد . کتاب دزد - مارکوس زوساک
درحالی از خیابان هیمل رفت که کت و خماری بر تن داشت .