افکار در هم ریخته یک موجود؛
بعد از دیدار تو تنها میخواستم در اقیانوس چشمانت غرق شوم؛چشمانی که شاید آبی نبودند،اما در نگاه من از
حال که او رفته؛
حال در اقیانوس چشمان چه کسی میتوانم غرق شوم؟
افکار در هم ریخته یک موجود؛
وای رفتم نوشته های بهارم رو خوندم و فهمیدم چقدر مزخرف مینوشتم.
و شاید بزرگترین دروغ،در چشمان او بود و من،بس که غرق در آنها شده بودم،متوجه نمیشدم....
و شاید میدانستم که دروغ میگوید...
اما چنان زیبا دروغ میگفت؛
چنان محو دروغ های زیبایش شدم،که از یاد بردم که آنها نیز دروغ هستند.
افکار در هم ریخته یک موجود؛
گیتی یعنی-
فردا میرم توی بیوی اون یکی اکانتم مینویسم،خب؟
افکار در هم ریخته یک موجود؛
فردا میرم توی بیوی اون یکی اکانتم مینویسم،خب؟
نه دیگه اسم من ناشناختس اکانتت زشت میشه🗣😦
افکار در هم ریخته یک موجود؛
فقط یه سری دلنوشته ان،منظورتچی-
خیلی نازن منظورتچیه