افکار در هم ریخته یک موجود؛
آدم کتابخون دور و برم نداشتم ازم غلط بگیره. 🥀
افکار در هم ریخته یک موجود؛
آدم کتابخون دور و برم نداشتم ازم غلط بگیره. 🥀
پیشمیاد
از خودم میپرسید-
افکار در هم ریخته یک موجود؛
وای امروز،قرار بود دراز نشست بزنیم.
بعد مربیمون ازم پرسید که شماره چشمام چنده.
افکار در هم ریخته یک موجود؛
منم گفتم ۸.
بعد سرم داد زد گفت بلند شو برو نمیخواد بکنی-🧚🏻♀️🤣
افکار در هم ریخته یک موجود؛
پیشمیاد از خودم میپرسید-
والااصلانمیدونستمغلطهکه بخوان از کسی بپرسم. 🥀