دفتریادداشت.
این صفحه برای خیلی وقت پیشه، جزو خاطراتم به حساب میاد 😭
یادش بخیر.
دفتریادداشت.
_
خب بذارید یه چیزی بهتون بگم .
من عاشق وقتایی هستم که میرم این ورُ اون ور، و از تمام غم هایی که دارم دور میشم.
شاید با تابیدن نور خورشید به صورتم زیاد حال نکنم، اما با نسیم بهاری دم ظهر که تو صورتم میخوره خیلی خیلی حال میکنم.
امیدوارم شما هم بتونید غم هاتون رو حتی برای دقایقی کوتاه فراموش کنید خوشگلااا😉
#خاطراتدفتریادداشت
دومین شنبه سال.۱۴۰۵/۱/۸
دیشب بابا بزرگم تو ماشین داشت با بابام حرف میزد، منم داشتم آهنگ گوش میدادم ، یه عادته بدی هم دارم اونم اینه که یهو شروع میکنم به آهنگ خوندن 😂
و خب منم چشامو بستم و شروع کردم اصلا هم حواسم نبود.
وقتی آهنگ تموم شد بابا بزرگم برگشت بهم گفت قشنگ میخونیااا.
منم که خیلییی خجالتی(آره جون عمهم)😂
قبلا پیش دوستامم خونده بودم و تعریفم کرده بودن، ولی خب به نظر خودم صدام قشنگ نیست🙄