دفتریادداشت.
خب بذاریدیه چیزی بهتون بگم.
من عاشق بیرون رفتن با مهروعم، شاید خودش حتی اینو ندونه، ولی وقتی یه برنامه میریزیم برای بیرون رفتن اولش هی غر میزنم(غر اینطوریه؟)
ولی بعدش وقتی میرسم محل قرار متوجه میشم قراره یه صبح، ظهر، عصر یا حتی شب خوبی رو بگذرونم؛ چون من کنار اون خوده واقعیمم. :)
بدون ذرهای تفاوت، از هر دری حرف میزنیم، انقدرهله هوله میخوریم تا به مرز انفجار نزدیک بشیم.
وقتی میریم کتابفروشی چشمای هردومون پر از ستاره میشه ولی در آخر بدون خرید کتاب از کتابفروشی جیم میزنیم.
(از بس به بهانه خرید رفتیم تو کتابفروشی و هیچی نخریدیم فکر کنم دیگه خوده فروشنده هم مارو بشناسه😂)
امیدوارم شماهم یکی داشته باشید که مثل مهرو باهاتون برخورد کنه خوشگلاا😉
#خاطراتدفتریادداشت
آخرین چهارشنبه سال۱۴۰۴/۱۲/۲۷
ولی خودمونیمااا
این ۱۴۰۴ عجب سالی بود، نمیدونم یادتون هست یا نه ولی اون اولاش یه مریضی اومد فکر کنم اسمش طب دونگی بود.بعد بندرعباس نمیدونم کجاش بود ترکید و آتیش سوزی شد و.... یه عالمه آدم بی گناه رفتن.
بعد جنگ شد، بعدش یه استراحت بین دو نیمه جنگی رفتن دو طرف(البته روز آخر آمریکا هم اضافه شد همون ماجراB2و نطنز این چیزا) بعدش اغتشاشات، حالام که باز جنگ .
اصلا شما سالی به این نحسی دیده بودید؟😑😒
امروز دیگه قراره به ۱۴۰۴ لعنتی پایان بدیم(البته امیدوارم ۱۴۰۵ لعنتی تر از امسال نباشه😂)
پایان دادن این سال رو به همه تبریک میگم و امیدوارم سال بعد انقدر سال خوب و دارای آرامش و موفقیت باشه که حتی دلمون نیاد به پایان برسه.😃
نمیدونم چه آرزویی تو فکر و دلتونه اما از خدا میخوام به همه دعا ها و آرزو هاتون برسید😉