دقت کردین؟ ما میگیم مهربونی خوبه، ولی هوای اون وحشیه رو بیشتر داریم، که نکنه یهوقت پاچهمونو بگیره. میگیم کینهای نبودن خوبه، ولی فقط حواسمون به اینه که کاری نکنیم اون کینهشتریه از دستمون دلخور شه، بقیه اگه شدنم شدن. میگیم پایه بودن خوبه، ولی همهش دنبال اونی هستیم که کمتر هست.
از یه جایی به بعد دوست نداری آدمای زیادی تو زندگیت باشن یا با آدمایی زیادی ارتباط داشته باشی از یه جایی به بعد هر کی که بگه میخوام از زندگیت برم با لبخند بهش میگی: هر طور راحتی! این هر طور راحتی به معنی اینکه تو به اون آدم علاقه نداری نیست این هر طور راحتیه برای اینه که دیگه حوصله و توان بحث کردن نداری و حتی حوصلهی گفتن “نه نرو”رو هم نداری چون یه سری رفتنا بوده که بعدش دیگه اومدن و رفتن هیچکس دیگه برات مهم نیست.!
اینو متوجه شدم که آدما میتونن اخلاقای ترسناک و بدی
داشته باشن ولی تا مدت زیادی چیزی ازشون نبینی؛ فقط
کافیه زمانی برسه که به هر دلیلی تصمیم بگیرن اذیتت کنن،
شگفت زده میشی که چطور این آدم انقدر بیمار و حتی
نفرت انگیز بوده و تو خبر نداشتی..
محمود درویش
«دلتنگی» رو قشنگ توصیف کرده:
«قطعهای از من کنارِ توست
و قطعهای کنارِ خودم ؛
و قطعاتم دلتنگ یکدیگرند
میشود بیایی؟:)
نامه ای به اونی که دوسش دارم :
قشنگ ترین توصیفی که راجبت میتونم بکنم اینه که تو برام مثلِ آهنگی هستی که هروقت بهش گوش میدم حالم خوب میشه، مثلِ میوه های خوشمزهی تابستون، مثلِ شب بیداری از ذوق مسافرت فردا، مثلِ هیجانِ اولین قرار با یه آدم مهم، مثلِ قشنگیه لباسای رنگی رنگی، مثلِ یه نوشیدنی خنک وسط گرمای تابستون، مثلِ یه حس ترو تازهی رسیدن به هدف. مثلِ چیزی که هیچوقت نداشتی.