خودم ، گوشیم ، زندگیم ، سَرَم ؛ همشون در حال ترکیدنه و هیچ کاری نمیتونم بکنم .
"𝘔𝘺 𝘱𝘭𝘢𝘺 𝘭𝘪𝘴𝘵"
به مرزهای تنت منم آن پناهنده ی بی رمق.
مَرا مُحکَم بَغل کُن،
زِنده خواٰهَم شد به آسانی...
که گَرمای تَنَت درگَردِش خونَم اَثَر دارَد.
این روزا اگه رفتار خوبی باهات دارم بدون از اعماق وجودم دوست دارمُ نمیخوام از دستت بدم .
به درجه جدیدی از مودی بودن دارم میرسم
اینطوریه که حالم خوبه و میگم به فلان دلیل
انگیزه دارم برای ادامه دادن، ده دقیقه نشده
میگم بسه دیگ حوصله زندگیو ندارم
تمومش کنید برم..
این جنگِ بین منی که میخواد بمیره و منی که میخواد زنده بمونه هیچقوت پایان نداره ؛