"𝘔𝘺 𝘱𝘭𝘢𝘺 𝘭𝘪𝘴𝘵"
به مرزهای تنت منم آن پناهنده ی بی رمق.
مَرا مُحکَم بَغل کُن،
زِنده خواٰهَم شد به آسانی...
که گَرمای تَنَت درگَردِش خونَم اَثَر دارَد.
این روزا اگه رفتار خوبی باهات دارم بدون از اعماق وجودم دوست دارمُ نمیخوام از دستت بدم .
به درجه جدیدی از مودی بودن دارم میرسم
اینطوریه که حالم خوبه و میگم به فلان دلیل
انگیزه دارم برای ادامه دادن، ده دقیقه نشده
میگم بسه دیگ حوصله زندگیو ندارم
تمومش کنید برم..
این جنگِ بین منی که میخواد بمیره و منی که میخواد زنده بمونه هیچقوت پایان نداره ؛
البته که هنوز وقتی یک سری آهنگ ها پخش میشن یادت میافتم. البته که هنوز گاهی بین خاطراتمون قدم میزنم. البته که بعضی وقت ها بهت فکر میکنم. البته که گاهی کنجکاو میشم ببینم حالت چطوره یا زندگیتو چطور داری میگذرونی. البته که تورو هنوز یادمه.
خب بخشی از زندگی من بودی و پاک نمیشی. ولی خب یه چیزی توی وجود من تورو خیلی وقته رها کرده و من همون موقعی که نا امید شدم فهمیدم دیگه نیازی بهت ندارم. دیگه حسی نیست. اهمیتی نیست. همش با یه لبخند تموم میشه و میره. و من به زندگی عادیم ادامه میدم.