وقتی قهرید برید بهش بگید که:
«من فکر میکردم تا همیشه کنارمی؛
واسه همین هیچوقت
نداشتنت رو یاد نگرفتم»
این متن به تنهایی مرحم تمامِ جدایی هاست .
یه حسی دارم همش می گه ول کن، هرچی اکانت داری دیلیت کن، اینستاتو دی اکتیو کن، واتسپو پاک کن، تلگرامُ حذف کن، سیمکارتتو بشکون و تموم پلای ارتباطیت با دوستاتو خراب کن، هیچ کسو نبین، برو تو تنهایی و خلوت خودت غرق شو و به خودت برس، نفس بکش و تازه شو، اونقدر همه رو پس بزن و از دنیای آدما و هرج و مرج دور شو که ذهنت خالی شه و همه برات بی اهمیت بشن و کسی نمونه که بخوای راجبش فکر کنی یا ذهنتو بهم بریزی، اتلاف وقت کنی یا سردرگم بشی و ندونی برای اهمیت به کدوم موضوع و چه کسی این حس گوهو داری و انقد همه چی درهم و آزاردهندس!
کاش الان ظهر هشت سال پیش بود و داشتم شیرکاکائو میخوردم و پو بازی میکردم و نمیدونستم زندگیم هشت سال بعد با سردرد و یه دنیا غم آمیخته شده.
سخت ترین بخش خودشناسی روبرو شدن با زخم هاییه که نقشی در بوجود اومدنشون نداشتی، اما مسئولیت ترمیم کردنشون با توئه.
گاهی ، راستش نه ؛ بیشتر وقتا ، درواقع چند مدتیه که همیشه حواسم پرت میشه و غذام از دهن میافته ، چاییم یخ میکنه ، موسیقی که گوش میدم برای بار صدم پلی میشه ، کاغذم خط خطی میشه ، درسم چند خط در میون خونده میشه ، تلفنم خودشو میکشه. به خودم که میام ، از خودم میپرسم : ″چت شده؟ کجایی دختر؟ نگرانتم ، در مرز ویرانیی.″
سلام،
شرمنده که به پیامت جواب ندادم، منتظر بودم اوضاع بهتر بشه اما هیچوقت بهتر نشد.
کاش آدمِ جنگیدن بودم، مثلاً حوصله داشتم باهات بحث کنم و دعوا کنم و بشینم برنامه بریزم چطور نابودت کنم و پشت سرت چی بگم که حساب کار دستت بیاد؛ ولی متاسفانه اگر مختلِ آرامشم باشی میذارمت کنار فکر کن خودت بازی رو بُردی.