- موجود عجیب و مضحکی شدهام،
شعورم درست کار میکند
ولی احساساتم، چطور بگویم؟ کُند شده؛
نه آرزویی دارم و نه به چیزی دلبستهام و نه به کسی علاقهمندم.
یهجایی همینگوی میگه:
"اگه توی این دنیا اتفاقی بین من و تو بیفته همدیگه رو از دست میدیم. اونوقت میفتیم دست دیگران."
همینگوی در ادامه زیر لب گفته..
"حیف نیست که بیفتیم دست دیگران؟"