پلـیلیسـتمــن🎧
بعد من دو دل بودم این لباس رو بپوشم یا ن و اقوام میگفتن بپوش و فلان و بهمان منم پوشیدم بعد دوتا از دوستام فکر کنم پرسیدن کجایی و من این عکس رو براشون فرستادم و هردوتاشون برداشتن گفتن چه لباس قشنگی و اینا✨🤣
پلـیلیسـتمــن🎧
دلم میخواد حداقل یه سری چیزا رو بفرستم و توضیح بدم
حوصلم بیاد و اوکی شه از اولین عکس و اینا میفرستم...
چون قراره به عنوان خاطره بمونه این کانالم اگه به سرم نزنه.
پلـیلیسـتمــن🎧
حوصلم بیاد و اوکی شه از اولین عکس و اینا میفرستم... چون قراره به عنوان خاطره بمونه این کانالم اگه به
یادم میره پس سعی میکنم بگم زودتر:) میگم پس
هدایت شده از پلـیلیسـتمــن🎧
گربه چی میگی برو باباوداداشم تو حیاط خوابن
پلـیلیسـتمــن🎧
گربه چی میگی برو باباوداداشم تو حیاط خوابن
یادتونه اینو؟
اون شب با مامانم زنجبیلی درست میکردیم که به عنوان سوغاتی ببریم خونه یه سری اقوام و در اصل من با فر درگیر بودم در میآوردم داخل میگذاشتم سینی رو خالی میکردم و ... آره اون شب دستمم سوزوندم اون شب ما درگیر درست کردن بودیم و بابا و داداشمم رفتن تو حیاط بخوابن
وقتی حدودا کارمون تموم شد صدای این گربه کوچولو اومد دیگه ما رفتیم بخوابیم دیدم صای صحبت داداشم و بابام و خنده هاشون میاد اینجوری بودم که گربه کار خودشو کرد بیدارشون کرد
صبح بیدار شدیم و متوجه شدم عه گربه هنوز هست کوچولو وارد شده دیگه نمیتونه خارج بشه دیشبم بابام داداشم مجبور شدن بیان تو خونه چون تو حیاط بودن هی گربه نزدیکشون میشده میخواسته خودشو لوس کنه و لیس بزنه و فلان
پلـیلیسـتمــن🎧
ماست داشتیم خوشبختانه و آب گذاشتیم براش و خورد و جلو در بودیم وارد نشه بعدش که رفتیم دیگه تور رو بستیم نیاد تو خونه بعد راه رفت یکم بعدش پرید رو تور اینجوری بودم زخمی نکنه خودشو بعدشم دیگه آفتاب شد رفت تو سایه وقتی رفتم تو حیاط باز دوباره دنبالم میکرد و اینا ولی فهمیدم از آفتاب بعدش میاد دیگه تو آفتاب دنبالم نمیومد...
یکم بود تو حیاطمون ولی بابام دیگه برش داشت گذاشت تو کوچه گناه داشت ولی میخواستیم بریم چند روز بعدش مسافرت بیشتر گناه داشت دیگه یکم صداش اومد دیگه نیومد دیگه معلوم نیست رفت خونه همسایه ها یا رفت برا خودش