eitaa logo
◞ نــٰادِم | ɴᴀᴅᴇᴍ◜
10.2هزار دنبال‌کننده
16.7هزار عکس
4.5هزار ویدیو
141 فایل
بِسم‌اللّٰھ‹💙- همھ‌چےاز¹⁴⁰².².¹⁷شࢪو؏‌شد- نادم؟#پشیمون اینجا؟همہ‌چۍداࢪیم‌بستگے‌داࢪه‌توچۍ‌‌بخاۍ من؟!دختࢪدهہ‌هشتاد؎:) ڪپۍ؟!حلال‌فلذآڪُل‌ڪانال‌ڪپۍنشه! احوالاتمون: @nadem313 -وقف‌حضࢪت‌حجت؛ جان‌دل‌بگو:)!https://daigo.ir/secret/39278486 حࢪفات‌اینجاست @nadem007
مشاهده در ایتا
دانلود
خوشا و خرما آن دل که هست از عشق بیگانه که من تا آشنا گشتم دل خرم نمی‌بینم
نم چشم آبروی من ببرد از بس که می‌گریم چرا گریم کز آن حاصل برون از نم نمی‌بینم
کنون دم درکش ای سعدی که کار از دست بیرون شد به امید دمی با دوست وان دم هم نمی‌بینم:)
«با مردم بی‌غم، نتوان گفت غم دل🔒'» :)
خدایا‌یه‌نگاهی‌هم‌به‌ماکن‌از‌اون‌ نگاه‌هایی‌که‌به‌شهید‌همت‌کردی💔 .
- رُباییدے‌ دل وجان وجهانم را به حاشا🍃' گُسستی وشڪستی ونشستی به تماشا🖇💙(:
•~بــٰـاید‌از‌سَمٺ‌خدا‌مُعجِزھ‌‌نازڵ‌بشود✨️` تا‌دِلم‌‌،باز‌دلم‌،بازدلم،دِـل‌بشود...!💞🥤~•
°و من یقین داࢪم زیباتَࢪین اتفّاق براۍ مَن ° دوست داشتنِ ∼طُ∼ بود🫁🌱🥨༨
◞ نــٰادِم | ɴᴀᴅᴇᴍ◜
👻😬👻😬👻😬👻😬👻😬👻😬 👻😬👻😬👻😬👻😬👻😬👻 👻😬👻😬👻😬👻😬👻😬 👻😬👻😬👻😬👻😬👻 👻😬👻😬👻😬👻😬 👻😬👻😬👻😬👻 👻😬👻😬👻😬 👻😬👻😬👻 👻😬👻😬 👻😬👻 👻😬 👻 ࢪمآن⇩
👻😬👻😬👻😬👻😬👻😬👻😬 👻😬👻😬👻😬👻😬👻😬👻 👻😬👻😬👻😬👻😬👻😬 👻😬👻😬👻😬👻😬👻 👻😬👻😬👻😬👻😬 👻😬👻😬👻😬👻 👻😬👻😬👻😬 👻😬👻😬👻 👻😬👻😬 👻😬👻 👻😬 👻 ࢪمآن⇩ 👋👀بچھ‌مثبٺ👀👋 دور زد و با سرعت راه افتاد و معمور ها درو براش باز کردن و ثانیه ای که موند درو باز کنن ذهن ام ارور داد فرار کنم! با عصبانیت ی که از این دیدم صد در صد منو می زنه به بابا هم می گه. درو باز کردم و با دو دویدم نمی دونم کجا فقط دویدم. که صدای در ماشین اومد و صدای سامیار: - می کشمتتتت سارینا می کشمت. دویدم سمت عمارت که سامیار داد کشید: - رستمی بگیرش. یه معمور جلو اومد و گرفتم. جیغ زدم از دست ش فرار کنم ولی انقدر زور ش زیاد بود نمی تونستم سامیار رسید بهم و تا سر بلند کردم یه کشیده محکم نثار ام کرد که گیج شدم! خدا لعنتت کنه با این ضرب دستت. پلیسه متعجب گفت: - چیکار می کنی سامیار ما حق نداریم کسی رو بزنیم! سامیار بازومو با خشم گرفت و گفت: - تو می خوای به من یاد بدی قوانین رو؟ دختر عمومهههه. پسره حرفی نزد و من دستم روی صورتم بود و گریه می کردم. یکی سامیار و صدا زد و با حرص گفت: - دارم حالا برات. دستمو کشید دنبال خودش و داخل سالن رفت به دستگیره در دستمو دستبند زد که با چشای گرد شده بهش نگاه کردم و رفت سمت بقیه. کسی اومد بره داخل دیدم محمده. صداش کردم که با تعجب برگشت و با دیدن من ابرو بالا انداخت و سمتم اومد که با صدای سامیار که از اون ور سالن داد می زد مواجه شد: - سروان سمت اون دختر حق ندارید برید لطفا به کارتون برسید. لعنتی! محمد بیشعوری زیر لب گفت و مجبور شد بره بازرسی اتاق ها. نیم ساعت گذشته بود و یه عده سرگرد و سروان و سرهنگ داشتن بحث می کردن. صبر ام لبریز شده بود و حسابی قاطی کرده بودم خسته شدم بس که سر پا وایسادم رو به سامیار جیغ کشیدم: - بیا دست منوووو وا کن کثافط واسه چی به من دستبند زدی؟ مگه ارث بابا تو خوردم. بقیه سر ها چرخید سمتم و سامیار تهدید وار نگاهم کرد و گفت: - ساکت باش سارینا. با خشم گفتم: - وای به حالت فقط وای به حالت یه خش این دستبند روی این دست من بندازه مامانم خودتو و هفت جد تو داغون می کنه به چه جرمی به من دستبند زدی ها بیا دست منو وا کننننن. یعنی از سرهنگ ها گفت: - سامیار چی می گه این دختر؟ سامیار گفت: - دختر عمومه قربان خودم بعدا به این موضوع رسیدگی می کنم شخصیه! با خشم گفتم: - برو گمشو بابا شخصی مگه من زن تو ام واسه من تعین تکلیف می کنی؟ دوست دارممم اومدم پارتی اصلا می خوام دوست پسر هم داشته باشم اصلا می خوام برقصم و شراب بخورم به توچه؟ سامیار کنترل شو از دست داد و روم داد زد: - خفه شوووو سارینا. عصبی تر شدم و گفتم: - غلط کردی سر من داد می زنی هنوز واسه این چک ی که بهم زدی چیزی بهت نگفتم که تلافی اونو سرت در میارم حالا وایسا و تماشا کن بیا دست منو وا کننن. یکی از سرهنگ ها اومد و دستمو باز کرد اخیش داشت می شکست دستما! مچ دستم قرمز شده بود. خواستم از در برم بیرون که معمور جلوی در با اشاره سامیار درو بست و وایساد جلوی در. هوووفی کشیدم و سمت سامیار رفتم. از بین معمور ها گذشتم و جلوش وایسادم. نگاه پرحصی بهم انداخت و گفتم: - بگو درو باز کنه می خوام برم. بازومو گرفت و هل داد تقریبا سمت مبل که مجبور شدم بشینم و گفت: - از جفت من تکون نمی خوری! بلند شدم و گفتم: - نمی خوام بمونم پیشت می خوام برم اصلا به چه جرمی منو نگه داشتی؟ سامیار قدمی جلو اومد که قدمی عقب رفتم: - اصلا بگو ببینم با سر دسته باند خلافکار ها چیکار داشتی که افتاده بود به جونت؟ چشم های همه به من دوخته شد. نیشخندی زدم و گفتم: - انقدر خوشکلم می خواستم زورت میاد؟ نگاه چپی بهم انداخت و گفت: - زر نزن سارینا خوب؟ همین یه دلیل کافیه بخوام بدم بازداشتت کنن فهمیدی؟حالا هم بتمرگ سر جات!