یه نوکرِساده🪴
قبل نماز و ...
آمدیم به یاد قدمیا که رزمنده ها شب قبل عملیات و به یمن وصال به معشوق و شهادت،جنابندون میگرفتن و دلاشونو راهی کربلا میکردن دستامونو حنا گرفتیم.
یه نوکرِساده🪴
هرباری که توفیق میشه و راهی مناطق میشم به این فکر میکنم شهدا با ارزش ترین چیزشون یعنی جونشون گذشتن. روی خیلی لذات دنیا چشم بستن از خیلی چیزا خودشون و منع کردن و چهارچوب برای خودشون وضع کردن، ولی من چیکار کردم؟من کجای کارم؟چقد تونستم به برادر شهیدم شبیه بشم،چقد تونستم عبد بشم آدم بشم ...
راستش این افکار توی مناطق عملیاتی همیشه همراه و همدم منه،من کجای کارم؟
یه نوکرِساده🪴
اینم اردوی کوتاهه دو روزهی من،
ان شاءالله استمرار داشته باشم روی قول و قرارم،درسته خیلی چیزا فهمیدم و دلم و بد شکست ولی لازم بود برم،ببینم ،بشنوم تا راه خودمو پیدا کنم.
الحمدالله که لایق شدیم،به یادت بودم:))