میگفت راهکارش چیه راهکار این شهادته؟
جوابی نیومد جز اینکه راهکارش وصال اشکِ ولاغیر
یه روزایی میگفتن دخترارو این نسل جدید و چه به شهادت..
دیدی چطور فائزه رحیمیا تابو شکنی کردن؟!
همونایی که تنگ همین شهدا برات نوشیدن این شهد شیرین و گرفتن .
یه نوکرِساده
گفت مادر چرا اینقد دعا کردی گمنام نمونم و برگردم.
مادر ماها تو این بیابونا مادرمون زهرا برامون مادری میکرد
شبای جمعه مثل پسرش حسین برامون مادری میکرد
مادر دل من مادریِ فاطمه رو عجیب میخواد...
به خدا که فاطمه دلای گمنام و خوب خریداره.
یه نوکرِساده
-
یه شب مهمون خواب مادر شده بود
گفته مادر این آدما چشونه؟
مادر گفته بود چیزیشون نیست چرا اینو میگی؟
گفته بود آخه مادر ما هرچقدم اینجا منتظریم ازمون چیزی بخوان حاجتی بخوان ولی انگاری چیزی از ما نمیخوان.
مامان مگه نمیدونن ما با جون و دل منتظرشونیم که برادرانه دستشونو بگیریم
اینقد خوبیای شمارو دیدیم که اینجوری دلمون برا شماها پر میزنه عزیزای فاطمه ...
خادما میدونن گوشه گوشهی یادمانا
قشنگ حضورت یار و میشه حس کرد
انگار خودش گفته دخترم،پسرم پاشید بیاید
بیاید برای بچه های من نوکری کنید
اسفندا که میشه آبانا که میشه بچه هام خیلی مهمون دارن
یه وقت براشون کم نزارید واا ...
الهی به حق خون شهدا اللهم عحل لولیک الفرج