یه نوکرِساده
-
اونجایی که حاج حسین یکتا میگه
طلاییه عجب طلاییه وا
چی بگم از این عزیزِ صبور
از سه راهی شهادت و شیر بچه های حیدری که رو سفید به آغوش مولا رفتن
از جایی که بزرگ مردامون علی اکبر رفتن و علی اصغر برگشتن از جایی که از دو متر نور چشمی مادرا دو پاره استخون جگر سوز و یه تیکه پلاک و سربند برگشت .
آخ شهدا حقیقتا شرمنده شما و دل مادراتونیم..
یه نوکرِساده
-
سید عزیز میگه «ای شهید، ای آنکه بر کرانه های ازلی و ابدی وجود برنشسته ای، دستی بر آر و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون بکش»
خلاصه که ما چشممون به دست شما و شما نگاهتون به دل ما ،وسط این میدونای مین گناه دست ماها ول نکنید.
.
دل میرود ز دستم صاحبدلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
کشتیشکستگانیم ای بادِ شُرطِه برخیز
باشد که باز بینم دیدار آشنا را
.
دل من یه گوشه حوالی هفت اسفند ۴۰۱ جاموند
یه تاریخی که اگه دوباره هم به دنیا بیام بازم با جون و دل قدمم و به اون سمت برمیدارم اون آدم و انتخاب میکنم .
خوشحالم که با همه پستی بلندیا بازم کنار هم موندگار شدیم تا روزای قشنگ و ببینیم و احوالات دنیا رو تجربه کنیم.
خداروشکر که هم خودت هستی هم ذوق وجودت، نوره دیدهی من :).