پسربودن تو هیئت برای سینهزنی خیلی خوبه ولی دختر
نبودی ببینی زیر چادر گریهکردن چه کِیفی داره : ) ..
من هرکاری که دوست داشتم بقیه برام بکنن رو با تمام وجودم انجام دادم . همدردی کردم ، امید دادم ، ذوق کسی رو کور نکردم ، وقتی نیازم داشتن تنهاشون نذاشتم ، من همیشه درحدِ توانم سهم خودم رو ادا کردم ؛ حتی وقتی هیچ برگشتی نگرفتم .
هرچند دوست داشتم این جاده گاهی دوطرفه میبود ..
هنوز وقتهایی است که میتوانم تهنشین شوم .
در شب بهتر میشود آن را تحمل کرد. هوا که تاریك میشود ،
انگار یک چیزهایی به خواب میرود. زندگی در شب ، مثل یک حیوان خانگی ِ رام است و من میتوانم بخوابم یا بیدار بمانم .
در شب دیگر قید و بندی نیست ، نه لبخند نه سلامی .
در تاریکی شب میتوانم رها باشم و به کسی بدهکار نباشم ..