« ناکتای عزیزم! میخواهی بدانی چه میکنم؟
سدّی که در مقابل اشکها کشیده شده بود دوباره شکست .
نمیدانم این سیل مرا به کجا بغلتاند. عالیه از این غلتیدن
منعم میکند ، ولی دراینگونه مواقع کسی میتواند بر
طبیعت استیلا داشته باشد؟ من اَبرم ؛ کار ِ ابر باریدن است. »
- اردیبهشتِ ۱۳۰۸ ، از نامههای نیما یوشیج به ناکتا /*
SamiLone .SamiLone - Shenidam (128).mp3
زمان:
حجم:
6.2M
عجیبترین موزیکهارو شبها گوش میدم ..
چرا باید با ' شنیدم دست روت بلند کرده ، من
هنوز رو تو حساسم این خبراست که عنقم کرده '
آروم آروم اشک بریزم؟ موقتی بیاید بهجای چآووشی به حرفای درهمِ سمیلون گوش بدیم!
پسربودن تو هیئت برای سینهزنی خیلی خوبه ولی دختر
نبودی ببینی زیر چادر گریهکردن چه کِیفی داره : ) ..
من هرکاری که دوست داشتم بقیه برام بکنن رو با تمام وجودم انجام دادم . همدردی کردم ، امید دادم ، ذوق کسی رو کور نکردم ، وقتی نیازم داشتن تنهاشون نذاشتم ، من همیشه درحدِ توانم سهم خودم رو ادا کردم ؛ حتی وقتی هیچ برگشتی نگرفتم .
هرچند دوست داشتم این جاده گاهی دوطرفه میبود ..
هنوز وقتهایی است که میتوانم تهنشین شوم .
در شب بهتر میشود آن را تحمل کرد. هوا که تاریك میشود ،
انگار یک چیزهایی به خواب میرود. زندگی در شب ، مثل یک حیوان خانگی ِ رام است و من میتوانم بخوابم یا بیدار بمانم .
در شب دیگر قید و بندی نیست ، نه لبخند نه سلامی .
در تاریکی شب میتوانم رها باشم و به کسی بدهکار نباشم ..