آن روزها که در اتاقم از تنهایی بُخار میشدم
و نگاهم یکدنیا حرف و قلبم کمی لهجه داشت
خانه خلوت که میشد اعتقادم را با احتیاط
بغل میکردم و آرام آرام گریهام میگرفت ..
چه مبارك است این غم که تو در دلم نهادی ،
به غمت که هرگز این غم ندهم به هیچ شادی .
[ اصلاتمامِسالفدایمحرمّت ! ٫ غـمِمقدس 𝟏𝟐𝟖 ]