بوی سوختگی مغزم میآید از بس که « بزن که خوب میزنی ضربهی آخرو بزن وقتشه مهدی ذوالفقارو برداره ابلفضل علمدار خامنهای نگهدار لبیک یا قائدنا الشهید یاخامنهای قسم به اون مشت گره کرده به شجاعت لشکر حیدر اللهاکبر زدی دوباره بزن به دست قدرتمند ما قدرت پوشالی شکست وقت قیام آمده دنیا طلبان دلنگرانی دارند تو غلط میکنی خیبر خیبر یا صهیون سپژگیمجسگزمرنممثمجبگقم »
طالقانی همیشه برام جذاب بهنظر میومد .
بیدلیل دوستش داشتم درحالی که نه دیده بودمش
نه اطلاعاتی ازش داشتم و حتی تا چند دقیقهی پیش
فکر میکردم شهید شده ولی متوجه شدم رحلت کردن ..
با دیدن ِ مستند " پدر طالقانی " یهجورایی دلیل جذابیتش برامو فهمیدم ، اینکه با همهی اقشار جامعه مراوده میکرد و تو روزگاری که دغدغهی روحانیت ریش نداشتن مردها بود طالقانی همون کراواتیهارو هم جذب مسجد میکرد ..
حالا متوجه شدم وقتی عکسش بکگراندم بود چرا بعضیها یهطوری نگاه میکردن ، یکی از پسراش عضو مجاهدین خلق بود و دستگیری پسرش برای این شخص عالیمرتبه مشکلساز شده بود ولی حتی ذرهای از اعتماد و حتی ارادت امام به طالقانیِعزیز کم نشد . حتی وقتی به خارج شهر رفتهبود مردم اعتراض کردن و بقیهی اشخاص فکر میکردن بهحالتِ قهر رفته درحالی که برای استراحت رفتهبود و با فرمان امام سریعاً برگشت تا اوضاع مساعد بمونه ..
با مجاهدینخلق جلسه میگذاشت که مبادا این گروه
باعثِ مشکل برای مردم بشن و وقتی متوجهشد دیگه
قابل کنترل نیستن اعلام کرد که منِمریضِپیرِسالخورده مسلسل دست میگیرم و میجنگم ..
خلاصه که گنگستر ِ زمونه ، روحت شاد ..