طالقانی همیشه برام جذاب بهنظر میومد .
بیدلیل دوستش داشتم درحالی که نه دیده بودمش
نه اطلاعاتی ازش داشتم و حتی تا چند دقیقهی پیش
فکر میکردم شهید شده ولی متوجه شدم رحلت کردن ..
با دیدن ِ مستند " پدر طالقانی " یهجورایی دلیل جذابیتش برامو فهمیدم ، اینکه با همهی اقشار جامعه مراوده میکرد و تو روزگاری که دغدغهی روحانیت ریش نداشتن مردها بود طالقانی همون کراواتیهارو هم جذب مسجد میکرد ..
حالا متوجه شدم وقتی عکسش بکگراندم بود چرا بعضیها یهطوری نگاه میکردن ، یکی از پسراش عضو مجاهدین خلق بود و دستگیری پسرش برای این شخص عالیمرتبه مشکلساز شده بود ولی حتی ذرهای از اعتماد و حتی ارادت امام به طالقانیِعزیز کم نشد . حتی وقتی به خارج شهر رفتهبود مردم اعتراض کردن و بقیهی اشخاص فکر میکردن بهحالتِ قهر رفته درحالی که برای استراحت رفتهبود و با فرمان امام سریعاً برگشت تا اوضاع مساعد بمونه ..
با مجاهدینخلق جلسه میگذاشت که مبادا این گروه
باعثِ مشکل برای مردم بشن و وقتی متوجهشد دیگه
قابل کنترل نیستن اعلام کرد که منِمریضِپیرِسالخورده مسلسل دست میگیرم و میجنگم ..
خلاصه که گنگستر ِ زمونه ، روحت شاد ..
نـازه .
قول بدید که حرفهای زیادمو میخونید ؟ 🙌🏾😭
کیه که حرفاتو نخونه و ساعتها نشینه پای حرفات ؟ :))
پس از آن اتفاق چیزهایی در تو تغییر کرد !
نه چشمهایت مثل ِ گذشته شاد هستند ،
و نه حرفهایت بوی امیدواری میدهند ..