نجوایتنهایی .
_
تظاهر میکردم که همه چیز خوب و تحت کنترل است ؛
اما هیچ چیز خوب نبود و نیست . .
نجوایتنهایی .
_
همه میگویند من انسانی عجیب و منزوی هستم .
نمیتوانند مرا تحمل کنند، من لیاقت تنهایی را دارم .
نجوایتنهایی .
_
تنها که شدی، صداش بزن ..
او حسین وترالموتور است ؛
میداند تک و تنها شدن یعنی چه .
نجوایتنهایی .
_
من پذیرفتهام که گاهی ممکن است ما برای آدمها فقط پناهگاهی باشیم تا زمانی که یک خانه امن پیدا کنند ُبروند .