eitaa logo
ناسوت | علیرضا بیگدلی
398 دنبال‌کننده
232 عکس
40 ویدیو
1 فایل
ناسوت، جهان مادی حقیر در برابر ملکوت... @Alireza_big
مشاهده در ایتا
دانلود
🔰https://youtu.be/i0fjJr7xluQ?si=7asu2nxHAwW96zHi اگه اسم این معجزه نیست، پس چیه؟ 📝@Nasut84
هدایت شده از وحید یامین پور
◾️ چرا عدد جانباختگان را بی‌حساب و کتاب بالا بردند؟ به گمان من بالا بردن عدد جانباختگان کودتای آمریکایی ۱۸ و ۱۹ دی، فقط یک جنگ روانی برای متهم کردن نظام در داخل و خارج و زمینه‌سازی برای فشارهای بین‌المللی نبود. عددهای بی‌حساب و کتابی که رسانه‌های صهیونیستی از جمله اینترنشنال ارائه می‌کرد، در واقع کوچک کردن عدد واقعی جانباختگان در ذهن مردم بود. عدد ۳هزار شهید و جانباخته عدد کوچکی نیست. این عدد می‌توانست برای همیشه‌ی ما عبرت و داغ بزرگی باشد. اما تکرار اعداد ۴۰ هزار و ۶۰ هزار و... عدد واقعی را به جهت روانی کوچک کرد. این خود یک مقدمه‌سازی روانی برای تکرار خونریزی است. با کوچک کردن عدد جانباختگان، رسانه‌ها برای خونریزی‌های وسیعتر و کُشته‌سازی های بیشتر آمادگی روانی ایجاد می‌کنند. پیش از این اتفاقات و زمانی که اعتراضات به آرامی و بدون درگیری ادامه داشت، رسانه‌هایشان از عدد ۸۰۰ هزار کشته رونمایی کرده بودند. و این فقط یک عدد نیست بلکه به معنای جنگ داخلی تمام عیاری است که سالها هموطنان را به‌دست هموطنان هلاک می‌کند و ایران را برای همیشه از جغرافیا و تاریخ حذف می‌کند. 🔺️ مرحوم طبرسی در کتاب احتجاج نقل می‌کند که مروان‌بن‌حکم در جنگ جمل به طرف هر دو لشکر تیراندازی می‌کرد و می‌گفت به هر کدام که بخورد برای ما پیروزی است! ➕️ @Yaminpour
🔰فراموش نکنیم... اگر آن‌گاه که در هیاهوی خشم، علیه آمریکا و اسرائیل شعار برمی‌آوریم، چشم بر بی‌کفایتی مسئولی در خانه‌ی خود ببندیم، پیش از آن‌که به دیگری بتازیم، به میهن خویش جفا کرده‌ایم. فراموشیِ خطای نزدیکان، در غوغای دشمنِ دور، خطایی است بزرگ‌تر؛ چرا که دشمنی که در سایه‌های خانه لانه کرده، بسی شتابان‌تر و بی‌صداتر از دشمن بیرونی، بنیادها را می‌فرساید و از درون فرو می‌ریزد. 📝@Nasut84
🔰 کدام؟! در این وانفسای روزگار، دیگر بودجه‌های میلیاردیِ فرهنگی مرهمِ دردها نیست. این‌ها چراغ‌هایی‌اند که روشنایی‌شان از خودشان نیست؛ تا برق هست می‌تابند و با نخستین خاموشی، در تاریکی فرو می‌روند. امروز بیش از هر زمان، چشم امید به نیروهایی از دلِ گروه‌های کوچک و مردمی است؛ گروه‌های جهادی که چون شمع، از خویش می‌سوزند و از خویش نور می‌بخشند،بی‌نیاز از ردیف بودجه و سهمیه. این شمع‌ها هستند که می‌توانند پروانه‌ها را به گرد خویش جمع کنند و جرقه‌ی تحول را در جانِ کشور بیفروزند؛ نه آن چراغ‌های وابسته‌ای که تنها حشره‌ها را به نور عاریتیِ خویش می‌کشانند و با قطعِ جریان، خاموش می‌شوند. 📝@Nasut84
هدایت شده از کانال حمید کثیری
شبکه‌های اجتماعی ابزاری برای «مجازات سریع» ساخته‌اند و اگر کسی حرفی بزند که کمی با استانداردهای سخت‌گیرانه گروهش زاویه داشته باشد، بلافاصله توسط هزاران نفر (حتی از دوستان خودش) مورد حمله قرار می‌گیرد! نتیجه این شده که افراد میانه‌رو و عاقل از ترسِ بدنامی یا اخراج شدن، سکوت می‌کنند و تریبون‌ها فقط در دست تندروترین افراد هر دو طیف باقی می‌ماند! @hamidkasiri_ir
🔰کار خیر! +چقدر آمریکا مارو دوست داره که به جای اینکه تحریم های علیه ایران و چین رو برداره داره برامون یه برنامه ای درست می‌کنه که دیگه محدودیتی نداشته باشه و همه خبر های راست رو راحت آمریکا بهمون بگه. - یعنی به نظرت مشکوکه؟ +دیونه شدی؟ معلومه که نه! آمریکا کی بد مارو خواسته که این بار دومش باشه؟ دیگه چطور باید مهربونیشو بهمون ثابت کنه؟ 📝@Nasut84
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰کاری نمی‌شود کرد! یا باید در مقابل دشمن سر خم کرد. یا اینکه سر را ایستاده نگه داشت تا دشمن خم شود...💀 📝@Nasut84
🔰https://www.youtube.com/live/xRL_Ba6LNf0?si=yVkVqnT3w-lDiB-c اگه دانشجو هامون به همچین مرحله ای برسند که بتونند در کمال آرامش و متانت نظر خودشون و نوع دیدگاه شون که حتی شاید ۱۸۰ درجه با طرف مقابلشان متفاوته رو بیان کنند، در آینده می‌تونه خیلی اتفاق های خوبی ایجاد بشه. مگر اینکه بگید سنگ و آجر فحش موثر تر هست که دیگه حرفی نیست... 📝@Nasut84
هدایت شده از وحید یامین پور
بسوز ای سعی باطل پرچم ایران نمی‌سوزد
هدایت شده از شومینه
🔥 چاه نگاهی به درون چاه انداختم. «یک... یک... یک... دو... دو... دو...» صدایم می‌رفت تا اعماق چاه و بازمی‌گشت. سنگی از گوشه‌ای برداشتم و به درون چاه انداختم. «یک... دو... سه... شالاپ.» عمق چاه زیاد به نظر می‌رسید. سرم را به درونش بردم و آرام با چاه دردِ دل کردم. سفره دلم را برایش بازکردم و هرچه دلِ بی‌قرارم داشت، بیرون ریختم. حس خوبی داشت؛ انگار در دل آن تاریکیِ محض، در انتهای چاه، کسی نشسته و به حرف‌هایم گوش می‌داد. شاید این چاه تنها مهمانش من نبودم. سرم را به سوی آسمان گرفتم. قطره‌ای آب بر گونه‌ام افتاد و کم‌کم آسمان شروع به باریدن کرد. دوباره به چاه نگاه کردم. گویی صدایم از درون این چاه به آسمان رسیده بود.