🔰https://www.youtube.com/live/xRL_Ba6LNf0?si=yVkVqnT3w-lDiB-c
اگه دانشجو هامون به همچین مرحله ای برسند که بتونند در کمال آرامش و متانت نظر خودشون و نوع دیدگاه شون که حتی شاید ۱۸۰ درجه با طرف مقابلشان متفاوته رو بیان کنند، در آینده میتونه خیلی اتفاق های خوبی ایجاد بشه.
مگر اینکه بگید سنگ و آجر فحش موثر تر هست که دیگه حرفی نیست...
📝@Nasut84
هدایت شده از شومینه
🔥 چاه
نگاهی به درون چاه انداختم.
«یک... یک... یک... دو... دو... دو...» صدایم میرفت تا اعماق چاه و بازمیگشت.
سنگی از گوشهای برداشتم و به درون چاه انداختم.
«یک... دو... سه... شالاپ.»
عمق چاه زیاد به نظر میرسید.
سرم را به درونش بردم و آرام با چاه دردِ دل کردم.
سفره دلم را برایش بازکردم و هرچه دلِ بیقرارم داشت، بیرون ریختم.
حس خوبی داشت؛ انگار در دل آن تاریکیِ محض، در انتهای چاه، کسی نشسته و به حرفهایم گوش میداد.
شاید این چاه تنها مهمانش من نبودم.
سرم را به سوی آسمان گرفتم.
قطرهای آب بر گونهام افتاد و کمکم آسمان شروع به باریدن کرد.
دوباره به چاه نگاه کردم.
گویی صدایم از درون این چاه به آسمان رسیده بود.
🔰 من که چشمم روشن است…
برخلاف خیلیها که مدام میگویند «وای، چقدر مخالفت با حکومت زیاد شده»، «وضعیت فکری خراب است»، «داریم به سمت بدی میرویم» و از این دست حرفها.
به نظر من این تفکرها چیز تازهای نیستند؛ دهههاست وجود داشتهاند، فقط مجال بروز نداشتند. آتشی بودند زیر خاکستر.
اتفاقاً همین آتش پنهان بود که حرفِ استاد و معلم را کلیشهای میکرد.
چطور؟
آنطور که گاهی خودِ گوینده هم چندان درگیر عمق حرفش نبود؛ یکسری جملات تکراری گفته میشد و دانشجوهایی که زاویه داشتند، نه پرسشی مطرح میکردند و نه روبهرو میایستادند. نهایتش در گوشی با هم پچپچ میکردند، میخندیدند، یا تهِ ماجرا پشت درِ دستشویی حرف دلشان را میزدند.
اما حالا حداقل همه رو بازی میکنند؛
و همین رو بازی کردن است که کلیشهها را میشکند.
و چه چیزی بهتر از فرو ریختن کلیشهها؟
ماجرا دو حالت بیشتر ندارد:
یا حرفی درست بوده، اما آنقدر پرسش و نقد ندیده(از ترس یا هر دلیل دیگر)که به کلیشه تبدیل شده و ارزش واقعیاش را از دست داده. که حالا با این وضعیت، آن ارزش دوباره برمیگردد و به جان مخاطب مینشیند.
یا اینکه از اول غلط بوده؛ و این هم دیگر وضعیت مثل قبل نیست که کسی چیزی نگوید. آنقدر گفته میشود تا قسمت غلط فرو بریزد، یا تغییری رخ بدهد.
خلاصه اینکه…
اگه یکم به سمت تعامل نزدیک بشیم اتفاقات خوبی میتونه بیافته.
📝@Nasut84
🔰https://youtu.be/G0gujWYVGv8?si=1y5NJ4kT52US2lLt
به نظرم وضعیت دیگه اونقدر هم فاجعه نیست که مردم با تجزیه ایران هم موافق باشند. ولی اگه تصور کردن بدترین سناریو باعث بشه ما یه تکونی به خودمون بدیم،و سعی بر حل اوضاع داشته باشیم،اتفاقا به نظرم خوب هم هست...
📝@Nasut84
🔰هعی
آنچه امروز بهعنوان «فاکتور مذاکره» روی میز است، همان چیزهاییست که سالها به این ملت گفته شد حاصل پیشرفت است.
آن روز اما عدهای گفتند: «همهاش فریب است، کدام پیشرفت؟»
امروز، همان حرفها اگر از دهان آمریکا بیرون بیاید، پذیرفتنی میشود.
میگویند تأسیسات هستهای نابود شد، و سالها کاری از ایران ساخته نیست.
و عدهای با رضایت سر تکان میدهند: «چند تُن بمب زدند، همهچیز تمام شده است.»
اما هنوز زمان زیادی نگذشته که همان «ویرانهها» دوباره به تیتر مذاکره برمیگردد.
واقعاً خجالت نمیکشیم از این حجم سادگی، و بازی خوردن توسط رسانه؟
📝@Nasut84
🔰😐
یه عده جوری راحت درباره انرژی هسته ای صبحت میکنند و میگند:« بدید بره دیگه و می خوایم چیکار» که انگار داریم درباره دمپایی پاره صحبت میکنیم.
📝@Nasut84
ياليلي__ملا_مجتبى_الكعبي__١٤٤٧_هـ.mp3
زمان:
حجم:
16.4M
🔰تو همچو من سر کویت هزار ها داری ولی بدان که گدایت فقط تو را دارد...💔
📝@Nasut84
🔰گمنام
او را معمولاً در ردیفهای جلو نمیدیدی.
نه وقتی مجری با صدای خطابهگونه از «آرمانها» میگفت،
نه وقتی دست ها برای تشویق از روی عادت بالا میرفت.
جایش همیشه انتهای سالن بود؛
کنار همانها که ساکت مینشستند،
نگاهشان سرشار از سؤال بود
و فاصلهشان با تریبون، بیشتر از فاصلهشان با تردید.
عجیب اینکه او از همه انقلابیتر بود،
اما هیچوقت با معیار صدا و شعار سنجیده نمیشد.
میگفت اگر قرار است چیزی عوض شود،
باید سراغ کسانی رفت که حرفشان شنیده نشده،
نه آنهایی که از پیش جواب همهچیز را بلدند.
بعضیها نمیفهمیدند.
میپرسیدند:
«تو که اینهمه معتقدی، چرا با اینها میگردی؟»
لبخند میزد و کوتاه جواب میداد:
«چون اینها چیزی دارند که شما یا ندارید،
یا بلد نیستید چطور ازش استفاده کنید.»
کمکم دور هم جمعشان کرد.
نه با بنر، نه با مجوز،
فقط چند صندلی،
چند لیوان چای
و حرفهایی که سالها در گلو مانده بود.
بحثها از دانشگاه شروع میشد
و گاهی بیآنکه کسی متوجه شود
به خودِ حکومت میرسید.
نه برای غر زدن،
برای فهمیدن:
اینکه مسئله کجاست
و اگر قرار باشد حل شود،
از کدام مسیر باید رفت.
حتی درباره رساندن حرفها به گوش مسئولان هم فکر میکردند.
اینکه مطالبه،
اگر بلد نباشی چطور بگویی،
تبدیل میشود به فریادِ بیصدا.
جلسههایشان رسمی نبود،
اما زنده بود.
آنقدر زنده که اسمش دهانبهدهان میچرخید.
دانشجوها میآمدند، مینشستند،
حرف میزدند
و برای اولین بار حس میکردند
بخشی از یک فرایندند، نه فقط تماشاگرش.
او ساختاری نساخت که روی کاغذ بماند؛
چیزی ساخت که نفس میکشید.
و همان بچههای «بهظاهر زاویهدار»
کمکم یاد گرفتند
خودشان مسئله را حل کنند.
در همان روزها،
آن جلو یقه بسته ها و تسبیحبهدستها
هنوز مشغول برگزاری مراسم بودند؛
با بودجه، با پوستر،
و با سالنهایی که
ردیفهای آخرش خالی میماند.
این، کاری بود که او کرد.
بیسر و صدا، اما با تاثیری که هیچ یک از مراسمات رسمی نگذاشته بودند...
📝@Nasut84
🔰https://youtu.be/L-ZD7DqQJ4M?si=HlgEc5tH-E4YLNJH
+ بیا اون ویدیو که میخواستی رو برات پیدا کردم.
- دمت گرم ، تایمش چقدره؟
+یک ساعت و نیم
- اوف خیلی طولانیه حسش نیست
+خسته نباشی، مگه خودت دنبالش نبودی؟
- چرا ولی با این وضعیت اقتصادی و اینا کی حال داره یک ساعت و نیم بشینه برنامه ببینه؟
+گوشیتو بده من!
- چیکار داری؟
+ بده بهت میگم
مسخره کردی منو؟
- چطور مگه؟
+ میزان استفاده از اینستا در ۲۴ ساعت گذشته بیش از ۸ ساعت!
- آها، اون چیزه، عه مثل اینکه نهار آماده شده، بلند شو بریم نهار...
📝@Nasut84
🔰عجیبه!
شاید در ظاهر منطقی نباشه ولی من اوقاتی که تایم کمتری دارم توی روزم، کارهای خیلی بیشتری میتونم انجام بدم، تا زمان هایی که کلی زمان خالی دارم...
📝@Nasut84