🔰خط کش های کَج...
یک پایش لب گور بود، اما پس از این همه سال هنوز نفهمیده بود کسی که نقدی دارد، لزوما ضد انقلاب و دشمن نیست.
نمیتوانست باور کند که نقد هم میتواند کشور را بسازد. فکرش را هم نمیکرد که نقد های به جا و درست میتواند خلأ ها را پُر کند و ایران را قوی کند.
او فکر میکند نقد همچون تبر برای درخت انقلاب است.
وقتی به او میگفتی ما می خواهیم اشکالاتی که در جامعه وجود دارد را حل کنیم، اصلا در مخیله اش نمیگنجید!
چه؟
اینکه در کشوری با ساختار جمهوری اسلامی مشکلی وجود داشته باشد. کم کاری شده باشد، قسمتی از کار توسط مسئولی غلط طی شده باشد و هزاران اتفاق دیگر...
او هر مشکلی را از طرف دشمن میدانست و به هیچ عنوان خطا های داخل را قبول نداشت.
درحالی که رهبر شهید میگفت مگس رو زخم مینشیند، زخم را برطرف کنید تا بهانه ای هم دست دشمن ندهید.
امان از خط کش های کَج...
📝@Nasut84
🔰 تحلیل های توهمی...
وقتی درک درستی از مشکلات وجود نداشته باشد، تحلیل ها توهمی میشود و فرد در تخیلاتش سیر میکند. و این باعث میشود راه حل هایش هم فانتزی و بدون رویکرد های عملی باشد. و فرد در ذهن خود، جهان گل و بلبلی می سازد که فقط این دشمن های خارجی هستند که می خواهند دنیای فانتزی اش را از او بگیرند...
برای مثال وقتی حادثه ای در کشور رخ میدهد و هزاران نفر به خیابان ها میریزند و شهر به آشوب کشیده میشود، او در تحلیلش همه را مزدور دشمن و جاسوس موساد میبینید که آمده اند تا ایران را ویران کنند.
و یک لحظه هم با خود نمیگوید که چند نفر عوامل دشمن؟ چند صد نفر عوامل دشمن؟ آیا چند هزار نفر هم عوامل دشمن؟
یعنی مردم عادی نقشی در این جریانات ندارند؟
اگر همه این ها چند هزار نفر جاسوس دشمن هستند چرا پس از چند دهه تمام نشده اند و ما همچنان شاهد آنها هستیم؟
و همین نگاه گوگولی نسبت به مسئله باعث میشود قشر کثیری از مردم در تحلیل او نادیده گرفته بشوند و طبعاً راهکار هایش را هم برای حل مشکل تحت شعاع قرار دهد...
اولین لازمه تحلیل مسئله این است که کاملا واقع بینانه و به دور از جهت گیری ها به مسئله بنگریم.
البته این درصورتی است که می خواهیم واقعا مسائل را تحلیل کنیم و کمکی به جامعه کرده باشیم...
اگر رویکرد، فریب خود و دیگر اقشار جامعه است که دیگر حرفی نمی ماند...
📝@Nasut84
🔰حلقه مفقوده
دنیای عجیبی شده است...
مردمی که دیگر لازم نیست برای گول زدنشان دست به استدلال و منطق و... بزنی، بلکه فقط کافی است تو آن باشی که به آنها اطلاعات میدهی...
چرا که در جهان امروز عقل و منطق جایگاهی برای عوام ندارد، زیرا اصلا حوصله اش را ندارند(که این همه بی دلیل نیست و...)!
آنها فقط منبعی می خواهند که اخبار را به سویشان روانه کند. تو فقط باید اعتماد اولیه آنها را جذب کنی و بعد کار تمام است!
حالا با بمباران خبری، و جهتی که رسانه ات دارد حرف هایت را بدون اینکه بخواهی دعوا و درگیری با کسی داشته باشی، هرچه میخواهی میتوانی در ذهن مخاطبت فرو کنی...
فرقی هم نمی کند، رسانه خارجی باشد یا داخلی! هر که می خواهد باشد، چه انقلابی تیر و چه ضد انقلاب، این چرخه باطل است و خروجی آن افراد کم خِرَدی بیش نیستند...
وقتی رسانه ها برای عقل و شعور مردم ارزشی قائل نباشند فقط لازم است با دیتا و اطلاعات خبری و... مانند موشک بر سر مخاطبانت فرو بریزی...
و او از چند موشک میتواند فرار کند؟ یک خبر را صحت سنجی کند؟ دوتا؟ چند تا؟
وقتی روزانه هزاران خبر از پلتفرمهای مختلف، مانند تیری به سمتش پرتاب میشود، از چند تا می خواد جاخالی دهد؟ چند تا از آنها را می خواد با دستانش بگیرد؟
بالاخره کم می آورد...
و آن موقع است که مرعوب و مبهوت رسانه ای شده و خود را پیش آن باخته است...
این حلقه مفقوده همچنان گمنام باقی مانده است و کسی به آن بها نمی دهد.
عقل را گوشه ای چال کردیم و بدون آن مسیر را طی میکنیم.
باید بیدار شویم، خاک هارا کنار بزنیم و بگردیم و از زیر زمین بیرونش آوریم. چرا که برای دیدن جهان واقع به آن نیازمندیم...
البته این برای کسانی است که می خواهند جهان را آنگونه که هست بنگرند نه آن طور که رسانه ها نشان میدهند!
انتخاب با توست...
📝@Nasut84
🔰داستان جغد و مرغ
اولین شبی بود که تا این وقتِ نصفشب بیدار مانده بود. همیشه مثل بقیهٔ مرغها ساعت نه میخوابید؛
اما آن شب خواب به چشمش نمیآمد. از سرِ بیخوابی دوری در مزرعه زد، شاید خستگی به سراغش بیاید. نزدیکِ درِ مزرعه بود که جغدی را روی شاخهٔ درخت دید. چند ثانیهای هر دو به هم خیره ماندند.
مرغ سکوت را شکست و گفت:
«من در عمرم اولین بار است شب را بیدار ماندهام. تو چطور هر شب را اینطور سر میکنی؟»
جغد نگاهش را از مرغ برنداشت و گفت:
«اوایل سخت بود، اما کمکم عادت کردم… حالا حتی از آن لذت میبرم.»
مرغ با تعجب گفت:
«مگر شببیداری لذت هم دارد؟ صبح قشنگتر است! وقتی خورشید زمین را روشن میکند، همه بیدار میشوند، با هم خوشوبش میکنند و روزشان را میگذرانند و…»
اما جغد انگار به حرفهای او گوش نمیداد؛ به جنگل تاریک خیره شده بود.
وقتی حرفهای مرغ تمام شد، آرام گفت:
«من حوصلهٔ این چیزهایی را که گفتی ندارم. از بس روزها از سروصدای دیگران خسته میشوم که شب تازه جان میگیرم. وقتی همه از خستگی روزشان به خواب میروند، من بیدار میشوم و شب را در سکوت میگذرانم.»
مرغ با حیرت پرسید:
«سکوت؟ مگر میشود از سکوت لذت برد؟ من همیشه از سکوت فراریام. معاشرت با دیگران را بیشتر دوست دارم…»
جغد گفت:
«تو نمیفهمی… حرفهای بیهودهٔ بقیه حیوانات اذیتم میکند. تنهایی و سکوتِ شب برایم آرامش دارد.»
مرغ هنوز حرفهای جغد را نمیفهمید؛ تازه پلکهایش هم سنگین شده بود و خواب به سرش افتاده بود.
به جغد خداحافظ گفت و آرام به سوی لانهاش رفت تا بخوابد.
پایان
همین!
چیه دنبال نکته داستانی؟
پندی نداره؟ اصلا همینه که هست!
تو زندگیمون نکته داره میباره ما به هیچ جامون نیست، حالا دنبال اندرز داستان جغد و مرغ ایم...
برو خدا روزی تو جای دیگه حواله کنه.
📝@Nasut84
🔰؟
+ به نظرت هدف وسیله رو توجیه میکنه؟
- نمیدونم، نظر تو چیه؟
+ به نظر من توجیه میکنه، مگه همه چی رسیدن به هدف نیست؟
- خب؟
+ خب نداره دیگه! از هر چیزی میشه تو رسیدن به این هدف استفاده کرد...
- تو واسه چی داری پزشکی میخونی؟
+ راستشو بگم؟
- اره دیگه پس بیا منم گول بزن.
+ بیشتر واسه پولش
- چرا نمیری دزدی کنی؟
+ عه یعنی چی؟ چه ربطی داره؟
- نه جدی میگم جواب بده!
+ خب ببین من دوست دارم از دکتری پول دربیارم...
- آها پس فقط پوله نبوده!
+یعنی چی؟
- ببین یادته تو مدرسه یکی تقلب میکرد ۲۰ میگرفت یکی هم درس میخوند ۲۰ میگرفت. دوتاشون به یه چیز میرسیدند؛ یعنی ۲۰. حالا به نظرت چی میشد که برا یکیشون هدف وسیله رو توجیه میکرد برا یکی نه؟!
+ اوفف، سوال رو خودم شروع کردم اما حالا از مغزم داره دود بلند میشه، نمیدونم!
+ نکته اینه ، کسی که با درس خوندن می خواد نمره بگیره هدفش ۲۰ گرفتن خالی نیست! که با تقلب هم بتونه بهش برسه، این «با درس خوندن و بدون تقلب ۲۰ گرفتن» هدفش بوده، پس این طرف هیچ جوره نمیتونه با وسیله هدفش رو توجیه کنه چون اصلا «بدون تقلب ۲۰ گرفتن» هدفشه...!
- واستا ببینم میتونم هضمش کنم یا نه.
یعنی اونی که فقط هدفش ۲۰ گرفتن خالیه و تقلب میکنه اصلا چیزی رو توجیه نکرده، یه هدف داشته که بهش هم رسیده.
+ البته اینی که گفتی از یه زاویه دید دیگس ولی درسته.
- پس هر کی تکلیفش با خودش مشخص باشه دیگه اصلا کار به توجیه نمیرسه..!
+ دقیقاً.
- خب چی میشه که مردم گیر میکنند و کار به توجیه و... میکشه؟
+ مشکل اینجاست مردم چیزی رو که می خوان به دست بیارن رو، از چهارچوبشون بیشتر دوست دارند...
- یاالله، داش یکم زیر دیپلم صحبت کن ماهم بفهمیم.
+ خخخ، قضیه مثل کسیه که هم از تقلب بدش میاد هم ۲۰ گرفتن رو دوست داره...
- آها پس اینجاست که آدم دست به توجیه میزنه...!
+هوم، اینم از صبح امروز.
- کلاست تموم شد واستا جلو در مدرسه باهم بریم خونه
+ حله، خدافظ
- فعلا
📝@Nasut84
🔰و این خوب است...
دیگر کمتر شدند پخمگانی که نابودی یا پیروزی این ملت برایشان تفاوتی نداشت...
و این خوب است!
مشکل وجود مخالف و معترض در جامعه نیست، عیب از قشری است که کارآمدی یا ناکارآمدی مسئولی برایشان فرقی نمیکند.
مردم هیچ وقت به مثل حال جایگاهی برای خودشان نداشته اند!
امروز که پیدا کرده اند، آن را مفت رها نمیکنند.
حتی اتمام جنگ هم نمی تواند جایی که آنها تنها خودشان خلق کردند را از دستشان خارج کند.
مردم بستری پیدا کردند که میتوانند حرفشان را به گوش برسانند...
به گوش کسانی که باید برسد!
و این نشان از زنده بودن و هویج نبودن یک ملت است.
آنها دیگر سکویی که خود فتح کردند را به این راحتی رها نمی کنند.
و این خوب است...
📝@Nasut84
🔰مثل هم نیستند...
ما هیچگاه مانند مسیحیت تحریف شده نیستیم که میگوید:« اگر سیلی در گوش ات زدند، طرف دیگر را آماده سیلی کن!
شیعه ی حیدر تا دهن ستمگر را خون نکند، ظالم را رها نمیکند...
📝@Nasut84
🔰کتاب مبانی جامعه شناسی آنتونی گیدنز
+حالا که یه کاری با جامعه کردیم که یه مرد حقوقش کفاف خرج زندگی رو نمیده چیکار کنیم؟
- خب زنم باید بره سر کار دیگه!
+نه اینجوری که زشته، ملت شاکی میشند میگند:«چه زندگیه برای ما درست کردید»
- حالا باید چی بگیم؟
+ معلومه دیگه، پس این فمینیسم به چه دردی میخوره...🤡
📝@Nasut84