eitaa logo
ندای قـرآن و دعا📕
13.6هزار دنبال‌کننده
36هزار عکس
9هزار ویدیو
532 فایل
#روزے_یک_صفحه_با_قرآن همراه با ادعیه و دعاهای روزانه و مخصوص و حاجت روایی و #رمان های مذهبی و شهدایی کپی آزاد مدیریت کانال و تبلیغ و تبادل 👇 @Malake_at eitaa.com/zohoreshgh eitaa.com/NedayQran دعا و سرکتاب نمیکنم
مشاهده در ایتا
دانلود
ندای قـرآن و دعا📕
✨﷽✨ #یادت_باشد❤️ ✍️ #فصل‌‌ششم ( #زندگی‌مشترک) #قسمتــ۱۰۲ من که می دانستم از این کار ها زیاد انج
❤️ ✍️ ( ) از آن به بعد موقع هم زدن غذا و آشپزی همیشه ذکر همان روز را می گفتم و به نیت همان معصومی که داخل جدول مشخص شده بود. غذا درست می کردم حمید بعد از این که استقبال مادرم از این پیشنهاد را دید یک جدول هم برای خانه آن ها درست کرد. دوست داشت همه کار ها با ذکر و توسل به ائمه باشد. ناهار را که خوردیم حمید برای درست کردن آکواریوم زودتر از خانه درآمد طبق معمول بچه های داخل کوچه دوره اش کردند. با اخلاق خوبی که داشت همه دوست داشتند حتی به اندازه چند دقیقه با حمید و موتورش هم بازی شوند بوق موتور را می زدند. سوار ترک موتور می شدند حمید هم که کشته مرده این کار ها با صبر و حوصله همه را راضی می کرد و بعد هم می رفت. کار ساخت آکواریوم سه چهار ساعتی طول کشیده بود وقتی خانه رسید پرسید:((آخر هفته برنامه چیه خانوم؟آقا بهرام میگه بریم. سمت شمال))گفتم:((موافقم الان فرصت خوبیه بریم یه مسافرت یه روزه حال و هوامون عوض میشه))روز جمعه همراه با خانواده آقا بهرام سمت شمال راه افتادیم. می خواستیم برویم کنار دریا چند ساعتی بمانیم و تا شب برگردیم هنوز از قزوین فاصله نگرفته بودیم که باران گرفت از بس ترافیک بود. تا منجیل بیشتر نتوانستیم برویم همان جا نزدیک سد منجیل یک ساندویچ گرفتیم و خوردیم حمید گفت:((سرگردنه که میگن همین جاست همه چی گرونه زودتر جمع کنیم برگردیم تا پولمون تموم نشده!)). از همان جا دور زدیم و برگشتیم شب هم آمدیم. خانه دور هم بال کبابی درست کردیم و خوردیم برای تفریحات این شکلی حمید همیشه همراه بود و کم نمی گذاشت. ... 🌟اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدوَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم🌟 ╔═.🌺🍃🌺.═══════╗ 👇 @zohoreshgh @NedayQran 📕نــداے قــرآن و دعــا📕 ╚═══════🌺.🍃🌺.═╝