eitaa logo
[نگاهِ تو]
364 دنبال‌کننده
702 عکس
77 ویدیو
2 فایل
من، بی نام ِ تو‌ حتی یک لحظه‌ احتمال ندارم. چشمان تو‌ عین الیقین من،‌ قطعیت "نگاه ِ تو‌" دین من است.‌‌‌ [قیصر امین‌پور] ‌ ‌ 🌱 روایت لحظه‌های زندگی 🌱‌ ‌ ‌ هم‌صحبتی: @MoHoKh ‌هم‌صحبتیِ ناشناس: https://daigo.ir/secret/21385300499
مشاهده در ایتا
دانلود
‌ ‌ 📚 اما شگفت‌انگیزترین چیز درباره عدد صفر این نیست که یک علامت یا یک سنجش است. بلکه این است که ... @Negahe_To
[نگاهِ تو]
‌ ‌ ‌صفت "یا مُعطِیَ المَسئلات" را روی گوشی دیدم و انگار ندیدم. از آن صبح‌هایی بود که مغزم حوصله کمت
‌ ‌ ‌اینکه ‌من، شما را خیلی نمی‌شناسم مهم نیست‌. مهم این است که شما، من را خیلی خوب می‌شناسید پسر عجیبِ امیرالمومنین. دیروز استادم گفت که شما راه خیلی خوبی برای ارتباط گرفتن با امام علی علیه‌السلام هستید؛ که شما خیلی راحت راه می‌دهید به آدم‌ها و راحت می‌شود به شما وصل شد. گفت که این شب و روز حتما از شما عیدی بگیریم. من از دیشب تا حالا هرچه فکر کردم دیدم نمی‌دانم از شما چه چیزی بخواهم. اما حالا یادم افتاد که شما، مصداقِ کامل جمله «ادب، آداب دارد» هستید. اگر شما نبودید ما آدابِ ادب داشتن را از کجا یاد می‌گرفتیم؟ می‌شود ما را مثل خودتان باادب کنید؟ @Negahe_To
‌ ‌ 🌱 از او پرسیدند: "چرا محبت را به بلا، مقرون کردند؟" گفت: "تا هر سفله‌ای دعوی محبتِ او نکند". @chaame
‌ ‌ ‌🍃 ‌زندگی ما محاصره شده با انواعِ عادت‌های ریز و درشت. به موقعیت‌ و شغل، به خانواده و رفیق، به همکار و همسایه، به وسایل خانه و بیرون، به ساعت خوابیدن و بیدار شدن، به کتاب و لپتاپ و گوشی، حتی به طرز حرف زدن و نگاه کردن همدیگر، به همه چیز، عادت می‌کنیم. دیر و زود دارد اما آخرش عادت می‌کنیم. ‌ البته ‌گاهی مجبوریم عادت کنیم. گاهی هم خودمان به راحتیِ آب خوردن می‌چسبیم به هر چیزی بی‌آنکه فکرِ لحظه جداشدن را بکنیم. فکرِ این دنیای ناپایدار و پُرنوسان را. هرچه هست، ترکِ عادت، همیشه سختی دارد. گاهی هم خیلی خیلی سختی دارد. آنقدر سخت که مجبور می‌شوی تکه‌های روحت را جا بگذاری و بروی. اما ما بالاخره به همان ترکِ عادت هم عادت می‌کنیم. @Negahe_To
‌ ‌ 🌱 "تنها راه ترک کردن حسادت، تعریف کردن است. از آدم‌ها تعریف کنید. به جای اینکه دنبال نقطه ضعف‌ها بگردید، نقطه قوت‌ها را ببینید و از آنها تعریف کنید. یکی خوب آشپزی می‌کند، یکی منظم است، یکی خوش‌قول است، یکی خوب لباس می‌پوشد، یکی خوب درس می‌خواند، یکی مودب است، یکی وظیفه‌شناس است. همه آدم‌ها نقطه قوت دارند. از نقطه قوت‌های آدم‌ها تعریف کنید تا بتوانید از دنیای حسادت خارج شوید." @Negahe_To
‌ ‌ ‌🪴 پخشِ حس‌وحالِ خوب در جهان، مُسری است. حالِ خوب را صادقانه و بی‌چشم‌داشت، خرج آدم‌ها کنید تا ببینید خدا چه شگفت‌انگیز حالِ خوب را خرج‌تان می‌کند! @Negahe_To
‌ ‌ ‌تئاتر یا همان نمایش فلامینگوهای بهاری را دیدم. اسم کاملش «سکوتِ وقت تماشای فلامینگوهای بهاری» است که به نظرم اسم جالبی نبود، برعکسِ خود نمایش که جالب بود و دیدنی. ایده و داستان، قوی بود. زن و مردی با روحیات مختلف که حلقه اتصال بین آنها فرزندی است به نام ایران. دختربچه‌ای که روحیاتش را نیمی از پدر و نیمی از مادر به ارث برده و البته در اجرای نقشش، تحسین‌برانگیز است. داستان نمایش، به خوبی، ذهن مخاطب را با عنوان‌هایی مثل ماندن یا رفتن، خودخواهی یا دیگرخواهی، فرد یا اجتماع و امید یا ناامیدی درگیر می‌کند. ‌اجرای سوده امیرخانی فوق‌العاده بود. آن جایی که زل می‌زد در چشم‌هایت، و جملاتش را بر زبان می‌آورد، نفست برای چند ثانیه حبس می‌شد. چند باری وقتی نزدیکم بود دقیق‌تر نگاهش کردم و هربار، ردِ اشکِ توی چشم‌هایش و پیچ‌وخمی که موقع بیان دیالوگ‌ها به ابروهایش می‌داد، کاملا از یادم می‌برد پای تماشای یک نمایش نشسته‌ام. اجرای ناصر طالبی در نقش مرد هم قابل قبول بود اما چندان به دل نمی‌نشست. دیالوگ‌هایش انگار به پخته‌گی کامل نرسیده بود. بیشتر حرف‌ها، مبهم و احساسی بود و خیلی بر جان این شخصیت نمی‌نشست. جوری که مجموعا در پایان نمایش نمی‌توانست یک منطق درست برای حرف‌هایش در ذهن مخاطب به جای بگذارد. انگار قدرت مردانگی‌اش، فقط در ایستادگی و مخالفت‌های سفت‌وسخت با همسرش جلوه می‌کرد. اینکه اجازه مهاجرت به خانواده ندهد و حتی خانه را بدون مشورت و نظر همسرش به فروش بگذارد. در تمام نمایش منتظر بودم دلیل قانع‌کننده‌ای برای ماندن از مرد بشنوم که بتوانم احساس عمیق‌تری درباره عشق به شغل محیط‌بانی را درک کنم. منتظر بودم بتوانی تلاشی فراتر از تکرار جمله «اگر فلامینگوها بیایند و تالاب پُرآب شود خیلی چیزها حل خواهد شد» را فهم کنم. شخصیت سوده برعکس بود. آنقدر راحت در نقشش غرق شده و خودِ خودش بود که به راحتی مخاطب را با منطق ذهنی‌اش همراه می‌کرد. جمله‌هایش محکم، صریح و منطقی بود. در حرف‌هایش از احساس، هرجا که لازم بود به اندازه خرج می‌کرد، نه بیشتر. همین بود که باعث می‌شد با وجود اینکه نظرت مخالف نظر اوست، بتوانی به او برای تصمیمش برای مهاجرت حق بدهی. هرچند نقش او نیز از بُعد دیگری اغراق‌آمیز بود. زنی که همسر یک محیط‌بان بودن را خودش انتخاب کرده اما بعد از گذشت سالهای طولانی هنوز هم، اثری از عشق به طبیعت در وجودش به چشم نمی‌آید. پشت این نمایش قدرتمند، نویسنده و کارگردانی ایستاده بود که تازه چند روز است شناختمش. محمدرضا رهبری، کسی است که با همین شناختِ به ظاهر کم، توانسته من را متقاعد کند آدمِ خیلی ارزشمندی است. نه فقط برای اینکه عمرش را غرق در ادبیات کرده، و نه فقط برای اینکه نویسنده و کاگردانِ توانمندی است؛ بلکه برای آن ایده، احساس، دغدغه و مهم‌تر از همه اینها، آن امیدی که در وجود او بیشتر از هر چیز دیگری، پررنگ است. همان چیزی که بعد از هر شب اجرا، به خاطرش روی صحنه می‌آید و لوکیشن نمایش را به یک کرسی آزاداندیشی واقعی تبدیل می‌کند. همان چیزی که باعث می‌شود مخاطب هفت ساله تا هفتاد ساله بدون احساس خستگی تا یک ساعت بعد از اتمام نمایش در صحنه بماند و مشتاقانه بحث را دنبال کند. همان چیزی که باعث می‌شود به این زودی‌ها نتوانی نمایش فلامینگوهای بهاری را از یاد ببری. پ.ن. دوستانِ اصفهانی، تا آخر بهمن‌ماه، هرشب فرصت دارید این نمایش جذاب را تماشا کنید و پیشنهاد می‌کنم حتما با خانواده برای دیدنش بروید. @Negahe_To
Mohsen Chavoshi ~ Music-Fa.ComMohsen Chavoshi - Shahrzad (320).mp3
زمان: حجم: 10.1M
‌‌ ‌ ‌🎼 ای حالِ نامعلوم، آروم باش، آروم! ‌ آقای چاوشی، آهنگ‌های شما یک جوری است که آدم نمی‌تواند زیاد و پشت‌سرهم گوش بدهد. اما وقتی یک مدت طولانی آنها را گوش نمی‌دهد دلش بدجور برای آن صدای بم و خش‌دار و آن غمِ عمیقِ پشت‌بندش تنگ می‌شود. امشب که شبِ جمعه است و آدم دلش برای بعضی‌ها که دیگر در دنیایش نیستند خیلی تنگ می‌شود، وقت خوبی برای شنیدن صدایتان است. @Negahe_To