تئاتر یا همان نمایش فلامینگوهای بهاری را دیدم. اسم کاملش «سکوتِ وقت تماشای فلامینگوهای بهاری» است که به نظرم اسم جالبی نبود، برعکسِ خود نمایش که جالب بود و دیدنی. ایده و داستان، قوی بود. زن و مردی با روحیات مختلف که حلقه اتصال بین آنها فرزندی است به نام ایران. دختربچهای که روحیاتش را نیمی از پدر و نیمی از مادر به ارث برده و البته در اجرای نقشش، تحسینبرانگیز است. داستان نمایش، به خوبی، ذهن مخاطب را با عنوانهایی مثل ماندن یا رفتن، خودخواهی یا دیگرخواهی، فرد یا اجتماع و امید یا ناامیدی درگیر میکند.
اجرای سوده امیرخانی فوقالعاده بود. آن جایی که زل میزد در چشمهایت، و جملاتش را بر زبان میآورد، نفست برای چند ثانیه حبس میشد. چند باری وقتی نزدیکم بود دقیقتر نگاهش کردم و هربار، ردِ اشکِ توی چشمهایش و پیچوخمی که موقع بیان دیالوگها به ابروهایش میداد، کاملا از یادم میبرد پای تماشای یک نمایش نشستهام. اجرای ناصر طالبی در نقش مرد هم قابل قبول بود اما چندان به دل نمینشست. دیالوگهایش انگار به پختهگی کامل نرسیده بود. بیشتر حرفها، مبهم و احساسی بود و خیلی بر جان این شخصیت نمینشست. جوری که مجموعا در پایان نمایش نمیتوانست یک منطق درست برای حرفهایش در ذهن مخاطب به جای بگذارد. انگار قدرت مردانگیاش، فقط در ایستادگی و مخالفتهای سفتوسخت با همسرش جلوه میکرد. اینکه اجازه مهاجرت به خانواده ندهد و حتی خانه را بدون مشورت و نظر همسرش به فروش بگذارد. در تمام نمایش منتظر بودم دلیل قانعکنندهای برای ماندن از مرد بشنوم که بتوانم احساس عمیقتری درباره عشق به شغل محیطبانی را درک کنم. منتظر بودم بتوانی تلاشی فراتر از تکرار جمله «اگر فلامینگوها بیایند و تالاب پُرآب شود خیلی چیزها حل خواهد شد» را فهم کنم. شخصیت سوده برعکس بود. آنقدر راحت در نقشش غرق شده و خودِ خودش بود که به راحتی مخاطب را با منطق ذهنیاش همراه میکرد. جملههایش محکم، صریح و منطقی بود. در حرفهایش از احساس، هرجا که لازم بود به اندازه خرج میکرد، نه بیشتر. همین بود که باعث میشد با وجود اینکه نظرت مخالف نظر اوست، بتوانی به او برای تصمیمش برای مهاجرت حق بدهی. هرچند نقش او نیز از بُعد دیگری اغراقآمیز بود. زنی که همسر یک محیطبان بودن را خودش انتخاب کرده اما بعد از گذشت سالهای طولانی هنوز هم، اثری از عشق به طبیعت در وجودش به چشم نمیآید.
پشت این نمایش قدرتمند، نویسنده و کارگردانی ایستاده بود که تازه چند روز است شناختمش. محمدرضا رهبری، کسی است که با همین شناختِ به ظاهر کم، توانسته من را متقاعد کند آدمِ خیلی ارزشمندی است. نه فقط برای اینکه عمرش را غرق در ادبیات کرده، و نه فقط برای اینکه نویسنده و کاگردانِ توانمندی است؛ بلکه برای آن ایده، احساس، دغدغه و مهمتر از همه اینها، آن امیدی که در وجود او بیشتر از هر چیز دیگری، پررنگ است. همان چیزی که بعد از هر شب اجرا، به خاطرش روی صحنه میآید و لوکیشن نمایش را به یک کرسی آزاداندیشی واقعی تبدیل میکند. همان چیزی که باعث میشود مخاطب هفت ساله تا هفتاد ساله بدون احساس خستگی تا یک ساعت بعد از اتمام نمایش در صحنه بماند و مشتاقانه بحث را دنبال کند. همان چیزی که باعث میشود به این زودیها نتوانی نمایش فلامینگوهای بهاری را از یاد ببری.
پ.ن. دوستانِ اصفهانی، تا آخر بهمنماه، هرشب فرصت دارید این نمایش جذاب را تماشا کنید و پیشنهاد میکنم حتما با خانواده برای دیدنش بروید.
#تئاتر
#فلامینگوهای_بهاری
#محمدرضا_رهبری
@Negahe_To
Mohsen Chavoshi ~ Music-Fa.ComMohsen Chavoshi - Shahrzad (320).mp3
زمان:
حجم:
10.1M
🎼 ای حالِ نامعلوم، آروم باش، آروم!
آقای چاوشی، آهنگهای شما یک جوری است که آدم نمیتواند زیاد و پشتسرهم گوش بدهد. اما وقتی یک مدت طولانی آنها را گوش نمیدهد دلش بدجور برای آن صدای بم و خشدار و آن غمِ عمیقِ پشتبندش تنگ میشود. امشب که شبِ جمعه است و آدم دلش برای بعضیها که دیگر در دنیایش نیستند خیلی تنگ میشود، وقت خوبی برای شنیدن صدایتان است.
#موسیقی_دلنشین
#محسن_چاوشی
@Negahe_To
سلامتیِ جسم
آرامشِ روح
هوای پاک
طبیعتِ زیبا
هیچکدومشون ارزش نداره به خاطرشون صبح جمعه از زیر پتوی گرم دربیای و پاشی بری کوه😁
فقط یه رفیقِ پایه است که ارزششو داره🙃
#عکس_مال_هشت_صبحهها
#مثلا_من_خیلی_ورزشکارم
#رفیق_پایه_باشین
#کوه_صفه_زیبا
#شهدای_گمنام
@Negahe_To
🌱 خدایا ما حواسمون نیست و اشتباهی دستمون رو از دست تو جدا میکنیم. تو دوباره زود دستمون رو بگیر لطفا.
#دلنوشته
@Negahe_To