eitaa logo
[نگاهِ تو]
363 دنبال‌کننده
703 عکس
77 ویدیو
2 فایل
من، بی نام ِ تو‌ حتی یک لحظه‌ احتمال ندارم. چشمان تو‌ عین الیقین من،‌ قطعیت "نگاه ِ تو‌" دین من است.‌‌‌ [قیصر امین‌پور] ‌ ‌ 🌱 روایت لحظه‌های زندگی 🌱‌ ‌ ‌ هم‌صحبتی: @MoHoKh ‌هم‌صحبتیِ ناشناس: https://daigo.ir/secret/21385300499
مشاهده در ایتا
دانلود
‌ ‌ ‌🌱 قال رسول اللّه صلى‌الله‌عليه‌و‌آله: ليسَ إيمانُ مَن رآني بعَجَبٍ ولكنّ العَجبَ كلَّ العَجبِ لِقومٍ رأَوا أوْراقا فيها سَوادٌ فآمَنوا بهِ أوّلِهِ وآخِرهِ. پيامبر مهربانی‌ها: ايمان آوردن كسى كه مرا ديده شگفت آور نيست؛ بلكه شگفتى بسيار از مردمانى است كه [تنها] برگه‌هايى نوشته شده ديدند و از ابتدا تا انتها به آن، ايمان آوردند. 📚 كنز العمّال : ۷۰۴ @Negahe_To
‌ ‌ از برکات زندگیِ من، آشنایی و همکاری با مبناست. چه حلقه کتاب باشد و ماراتن‌هایش، چه دوره‌های نویسندگی باشد و باشگاهش. امسال بعد مدت‌ها طعمِ دلچسبِ عیدی گرفتن دوباره رفت زیرِ زبانم. حالا پُرتوقع شده‌ام. منتظر و البته امیدوار هستم که باز عیدی بگیرم. عین بچه‌هایی که پول‌های سبز و آبی عیدی‌شان را هر روز می‌گذارند جلوی چشم‌شان تا ببینند چقدر بیشتر شده است. آقای کریمِ اهلِ بیت، پسرِ بزرگِ امام علی و حضرتِ فاطمه، امام حسنِ نازنینِ همه عالم، ما همگی امشب چشم‌انتظارِ عیدی هستیم‌ها... @Negahe_To
‌ ‌ ‌قبلاها انقدر خوشحال نمی‌شدم. کوچک بودم و فشارهای زندگی مثل پیله جوری پیچیده بود دور قلبم که نمی‌گذاشت بزرگ بشوم. عینِ کرمِ ابریشم مچاله شده بودم در خودم. امیدی به بال درآوردن نداشتم. داشتم در پیله خفه می‌شدم. دنیایم کوچک شده بود. گیر کرده بودم وسطِ گردابِ مقایسه. من چه ندارم و فلانی چه دارد. من چرا در این حالم و فلانی چرا در آن حال. زندگی‌ام پُر از چرا بود. آدم‌ها هم محاصره‌ام کرده بودند. حرف‌هایشان، سوال‌هایشان، مقایسه کردن‌هایشان، همه، یک‌ریز و بی‌وقفه مثل چکش می‌خورد روی مغزم.‌ ‌ ‌ ‌سال آخر کارشناسی ارشد بود یا سال اول دکترا. یک روزی توی مسجد حضرت فاطمه زهرا در دانشگاه صنعتی اصفهان، به خودم آمدم و دیدم دلم نمی‌خواهد مقاله دوستم قبل از مقاله من پذیرش بگیرد. دیدم دلم نمی‌خواهد فلانی قبل از من ازدواج کند. دیدم دلم نمی‌خواهد رفیقم قبل از من استخدام بشود. نماز ظهروعصر را به جماعت خوانده بودم و در سکوت نشسته بودم که اینها برای اولین بار همینقدر واضح و همینقدر صریح با چهره‌های زشت‌شان به ردیف نشستند جلوی چشمم. حالم بد شد. ماه مبارک بود انگار. گریه کردم. خیلی گریه کردم. به خدا گفتم قرارِ ما این نبود. گفتم مسیری که بخواهد انقدر من را خراب کند نمی‌خواهم؛ گفتم قرار بود هرچه جلوتر می‌روم آدم‌تر بشوم نکه روزبه‌روز عقب‌گرد بروم. گفتم و گریه کردم. چند شب بعدش، توی سخنرانیِ شبِ قدر، توی همان مسجد، حاج آقا رهبر انگار جوابِ خدا را برایم آورد. قبل از مراسم قرآن‌به‌سرگرفتن گفتند: "سعی کنین قلب‌تون وسیع بشه و برنامه بریزید که واسطه رزق خدا بشین برای آدم‌ها، از خدا بخوایین شما رو توی این دنیا مظهرِ صفات خودش قرار بده". بعدش هم از خودشان مثال زدند: "مثلا من به خدا گفتم، تو دل من رو توی این دنیا خوش کن، من هم قول میدم دل بنده‌هات رو خوش کنم. تو دلخوشی رو بریز توی قلبِ من، منم اونو خرجِ بنده‌هات می‌کنم و می‌رسونم دستشون". نوری تابید به تاریکی قلبم. پیله‌ها لایه‌لایه ترک خوردند. داشتم بزرگ می‌شدم. دنیایِ جدیدی داشت خودش را نشانم می‌داد. دنیایی که شادی‌اش گره می‌خورد به شادی آدم‌ها، امیدواری‌اش گره می‌خورد به امیدوار بودنِ آدم‌ها، موفقیتش گره می‌خورد به موفق شدن آدم‌ها. دنیایی که در آن می‌شد برای تمام اتفاقاتِ خوب، برای هرکه باشد، از ته دل ذوق کرد. دنیایی که یادت می‌‌داد می‌شود به جای مقایسه، تلاش کنی بهترینِ خودت باشی. امشب، شبِ میلادِ امام حسنِ نازنین، فرصت خوبی است برای خیلی کارها. مثلا برای اقرارکردن و همینطور برای درخواست‌کردن. برای خواستن از خدایی که دست‌هایش به عطا باز است و تازه یکی از کریم‌ترین و عزیزترین اولیائش را امشب واسطه قرار داده برای ما. برای ما که ببینیم دوست داریم در این دنیا مظهرِ کدام صفتِ خدا باشیم. مظهرِ عزیز، غنی، رازق، نافع، طبیب، سامع، واهب، غافر، مُعطی، کریم، قوی، رحیم، حلیم، حکیم، رئوف، شکور، صبور، مُستعان، ستّار، غفّار، راحم، ملجا، صادق، منوّر، مطهّر، مبشّر، عماد، انیس، ... امشب وقت فکر کردن و درخواست کردن است. بیایید صفت‌هایمان را انتخاب کنیم و آنها را بخواهیم؛ توی شب‌های قدر هم امضایش را بگیریم و تمام. وقتِ زیادی برایمان باقی نمانده است. پ.ن. اول. عکس، دو تا اسکرین شات از دو تا مکالمه جداگانه است. یکی از رفیق عزیزم و دیگری از یک دانشجوی عزیز قدیمی. هردو امروز آمده‌اند خبر خوشی از زندگی‌شان را زود برای من گفته‌اند و من را پُر کرده‌اند از حس خوشحالی. پ.ن. دوم. برای انتشار این متن و خودافشایی درونش تردید داشتم. جلسه مجازی امشب با یک نویسنده حرفه‌ای مجابم کرد که بفرستم. رامبد خانلری در جلسه امشب گفت: "اصلی‌ترین تکنیک در نوشتن، صداقت است". @Negahe_To
‌ ‌ ‌🌱 قال رسول اللّه صلى‌الله‌عليه‌وآله: المؤمنُ الّذي نفسُهُ مِنهُ في عَناءٍ، والنّاسُ في راحةٍ. پيامبر مهربانی‌ها: مؤمن كسى است كه نفْسش از او در رنج است و مردم در آسايش. 📚 كنز العمّال : ۷۵۲ @Negahe_To
‌ ‌ ‌🍃 و تو خدای رزق‌های بی‌حسابی... رزقِ دنیا، رزقِ رفیق، رزقِ امید، رزقِ اشک، رزقِ لبخند، رزقِ زیارت، رزقِ آرامش، رزقِ سلامتی، رزقِ دلخوشی، رزقِ کارِ خوب، رزقِ حرفِ خوب، . . . @Negahe_To