eitaa logo
[نگاهِ تو]
363 دنبال‌کننده
703 عکس
77 ویدیو
2 فایل
من، بی نام ِ تو‌ حتی یک لحظه‌ احتمال ندارم. چشمان تو‌ عین الیقین من،‌ قطعیت "نگاه ِ تو‌" دین من است.‌‌‌ [قیصر امین‌پور] ‌ ‌ 🌱 روایت لحظه‌های زندگی 🌱‌ ‌ ‌ هم‌صحبتی: @MoHoKh ‌هم‌صحبتیِ ناشناس: https://daigo.ir/secret/21385300499
مشاهده در ایتا
دانلود
‌ ‌✍️ زندگی توی دنیا، خودش به اندازه کافی سخت هست. کاش برای همدیگه، سخت‌ترش نکنیم. @Negahe_To
‌ ‌‌🌱 مبادا شما خیال بکنید حیاتِ گیاهان به دست شماست. شما که کشاورز هستید باید بدانید کار شما کشاروزی نیست، خدا می‌فرماید کشاورز، ما هستیم! شما کارتان فقط حرث است، انبارداری است، نقل و انتقال حبه‌ها و بذرها و نهال‌ها از انبار یا از کنار باغ به مزرعه و باغ است، همین! که اینها احیا نیست، اینها که حیاتبخشی نیست شما یک گونی گندم را از انبار به دل خاک می‌سپارید. چقدر این آیات شیرین است! ‌فرمود مبادا خیال کنید که شما زارع هستید؟ أَفَرَأَیْتُمْ ما تَحْرُثُونَ. أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ. زارع ما هستیم. شما اهل حرث هستید. ما یک حارث داریم، یک زارع؛ حارث کسی است که این گندم‌ها و این جوها و این برنج‌ها و این جماد را از انبار تحویل یک جماد دیگر می‌دهد، همین! اینکه احیا نیست. آن‌که فرمان می‌دهد، این حبّه مرده را زنده می‌کند، بخشی‌ از آن را به صورت ریشه به دل خاک می‌برد، بخشی از آن را به صورت خوشه و شاخه به بالا می‌آورد، آن را جان می‌دهد خداست. فرمود ما زارع هستیم، شما فقط مقداری بذرپاشی کردید و رفتید، دیگر خبری ندارید! @Negahe_To
[نگاهِ تو]
‌ ‌✍️ جزییات، همان چیزی است که می‌تواند ما را زنده کند؛ و همان چیزی است که می‌تواند ما را بیچاره کند. مثلا کافی است یکی که قبلا بوده، به هر دلیلی دیگر نباشد، رفته باشد؛ از دنیایِ طبیعت یا از دنیای ما. آن‌وقت است که جزییات، مثلِ یک غولِ بی‌شاخ‌ودم که نمی‌فهمی یکهو از کجا پیدایش شد، در هر دیدن، بوییدن، چشیدن، شنیدن و لمس کردن بیچاره‌ات می‌کند. یا مثلا وقتی در گردابِ غم یا ناامیدی یا بی‌حوصلگی یا آشفتگی در حالِ غرق شدن هستی، جزییات می‌تواند مثلِ یک فرشته نجات، یکهو ظاهر شود، دستت را بگیرد و تو را بیرون بکشد. مربای هویج را خواهرم برایم پخته بود. یک ماهِ قبل. درِ شیشه را محکم کرده بود و گذاشته بود در چمدانم. فروردین با خودم آورده بودمش خانه ولی تا امروز درش را باز نکرده بودم. صبح که داشتم در مرزِ چه‌کنم‌ها و بی‌حوصلگی دست‌وپا می‌زدم، برای صبحانه هوسِ مربای هویج کردم. درِ شیشه را که باز کردم، هفت خلالِ پسته را دیدم که مثل گلبرگ‌های گل، با ظرافت دورِ یک دانه هل چیده شده بودند. خواهرم یک ماهِ قبل، محبت را با انگشت‌هایش قالب زده بود برای امروزِ من. روزی که بی‌هوا هوسِ مربای هویج می‌کنم و همین جزییاتِ به‌ظاهر کوچک، من را زنده می‌کند. @Negahe_To