رز قرمز رو برای مامانم
رزهای صورتی رو برای خواهرم و همسرش
و نرگس رو برای خودم خریدم🥰
#روایت_زندگی
#شب_یلدا
@Negahe_To
هاتفی از گوشه میخانه دوش
گفت ببخشند گنه می بنوش
لطف الهی بکند کار خویش
مژده رحمت برساند سروش
این خرد خام به میخانه بر
تا می لعل آوردش خون به جوش
گر چه وصالش نه به کوشش دهند
هر قدر ای دل که توانی بکوش
لطف خدا بیشتر از جرم ماست
نکته سربسته چه دانی خموش
گوش من و حلقه گیسوی یار
روی من و خاک در می فروش
رندی حافظ نه گناهیست صعب
با کرم پادشه عیب پوش
داور دین شاه شجاع آن که کرد
روح قدس حلقه امرش به گوش
ای ملک العرش مرادش بده
و از خطر چشم بدش دار گوش
#فال_حافظ
#شب_یلدا
#لذت_عکاسی
@Negahe_To
شهدا در قهقهه مستانهشان و در شادی وصلشان عند ربهم یرزقونند🥀
#گلستان_شهدا
#شروع_زمستان_با_شهدا
@Negahe_To
گفت: اگر کلمه بودی؟
گفتم: خسته، آشفته، نگران، غمگین،
امیدوار،
امیدوار،
امیدوار...
#لذت_عکاسی
@Negahe_To
صبح بارونی قشنگتون بخیر و پربرکت🌹
اولین شنبه زمستان و ۲۷۹امین روز سال ۱۴۰۱ با صفت
"یا اَنیسَ مَن لا اَنیسَ لَه"
#صبح_شد_خیر_است
#لذت_عکاسی
@Negahe_To
بفرمایید معجون!
معجون ِ ابر و خورشید و باران و برگ پائیزی، در یک روز زمستانی😍
#لذت_عکاسی
@Negahe_To
«السّلام علیك
بِقَدرِ شوقی، حنينی، و حُبّی»
سلام بر شما
به اندازه شوق،
دلتنگی
و عشقم…
#روایت_زندگی
#چای_روضه_فاطمیه
@Negahe_To
دیشب رفیقم گفت که امروز عازم مشهد است. هر کس به احوال دل خودش واقفتر است و من خوب میدانم که خیلی اهل وصل شدن سیم از راه دور و تجربه حالات عرفانی نیستم اما در یک لحظه عمیقا دلم خواست من هم میرفتم و روبروی ضریح امام رضا میایستادم و بیچارگیام را عرضه میکردم به امام مهربانم.
امروز از اول صبح تا غروب کلاس داشتم. در لابلای شلوغی کلاسها و دانشجوها فرصتی برای فکر کردن به خودم نداشتم اما هربار که به خودم میآمدم میدیدم دلم در پی حس دیشب است.
کلاسهایم تمام شد. ساعت ۵ غروب بود. یکی از دانشجوهایم آمد همراه با یک پاکت در دست. بیخبر و بیاطلاع قبلی. گفت خیلی وقت است در فکر خرید هدیهای برایتان بودم و انتخاب هدیه کار سختی بود.
هدیهاش همان است که در عکس میبینید 🥹
#روایت_زندگی
#امام_مهربان
@Negahe_To
Haj Mehdi RasoliMehdi Rasoli - Yekami Harf Bezan.mp3
زمان:
حجم:
9.1M
یه کمی حرف بزن علی نمیره
حرف رفتن نزن علی میمیره...
#روضه_فاطمیه
@Negahe_To
"کوری" کتاب جدید حلقه کتابخوانی مبنا است که خواندنش این روزها گاهی واقعا خواب و خوراک را از من میگیرد. یک ایده ناب و قشنگ داستانی همراه با یک روایت کار درست که بخاطر حجم توصیفات دقیق و چندشناک شرایط، هرازگاهی تو را مجبور میکند کتاب را زمین بگذاری و چند دقیقهای در هوای آزاد نفس بکشی.
تجربه کرونا باعث شده که خواندن کتاب "کوری" برایم بسیار لذتبخشتر و البته واقعیتر از خواندن صرفا یک رمانِ جذاب باشد. داستان کتاب، روایت یک بیماری عجیب به نام کوری سفید است که البته مسری و واگیردار است.
در جایی از کتاب و در گفتگوی بین کورها، آمده است: "خیال نکن کوری از ما، آدمهای بهتری میسازد."
این جمله تلخ اما واقعی من را مدام یاد خوشخیالی خودم میاندازد که مطمئن بودم کرونا از ما آدمهای بهتری میسازد اما ...
#تنها_کتاب_نخون
#با_کتاب_قد_بکش
#انجمن_کتابخوانهای_مبنا
@Negahe_To