هدایت شده از نگاشته
@RadioMavaRM.mp3
زمان:
حجم:
6M
🎧 #پادکست رجایی نسل ما
نسل ما از رجایی شنیده بود،
امّا گمانش این بود که اول انقلاب،
جوّی آمد و آدمهای این شکلی در همان دههی شصت به پایان رسیدهاند و اکنون فقط به درد قصهها میخورند و بس!...
نویسنده: محمدجواد محمودی
گویندگان:
الهه خدایاری، سمیهسادات حسینی،
ماجده شهربانویی، کمیل احمدی، روحالله سلیمانی
تدوین: کمیل احمدی
کاور آرت: کمیل عباسی
#شهید_جمهور
#شهید_خدمت
#شهید_رئیسی
❗️انتشار فقط با نقل قول (فوروارد)
@Negashteh | نگاشته
هدایت شده از نگاشته
7.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✏️مزار مادر مخفی شد،
تا دل هر بچه شیعه،
بارگاه فاطمی باشد...
▪️#فاطمیه
🍃#شام_غریبان
✍️#محمدجوادمحمودی
❗️انتشار فقط به صورت نقل قول (فوروارد)❗️
@Negashteh | نگاشته
هدایت شده از نگاشته
✏️آقای مدّاح، آقای منبری، آقای هیئتی!
خواندن روضهی در و دیوار در این ایّام، واجب است؛
امّا کافی نیست...
باید بگویی چه شد که دشمن جرئت کرد،
چنین جسارتی به دختر پیامبر(ص) روا دارد؟!
باید بگویی که حضرت زهرا(س)،
چهل شب به همراه امیرالمؤمنین(ع) و حسنین(ع)،
در خانهی مهاجرین و انصار رفت و از آنها خواست که حق را بگویند!
تا به آنچه در روز غدیر دیده بودند عمل کنند؛
تا سکوتشان را بشکنند و با بیطرفی، دشمن را یاری نکنند...
🍃امّا چه شد؟!
جز چهار پنج نفر،
بقیه پای کار نیامدند
و در لانههایشان خزیدند...
پس جرئت نانجیبها،
از بیجرئتی خواص بود،
از بیجرئتی کسانی بود که غدیر را دیدند،
اما سکوت کردند!
این چنین شد که زور لگد دشمن قوت گرفت
و دخت نبی را اینچنین بین در و دیوار... بگذریم!
آری گریه کن پای این روضهها،
امّا بدان که در این بزم،
جایی برای «بیطرفی» نیست...
✍️#محمدجوادمحمودی
❗️انتشار فقط به صورت نقل قول (فوروارد)❗️
@Negashteh | نگاشته
هدایت شده از خانۀ نویسندگان بهانش✒️
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔅 یک روز معمولی در نجف، میتونه اینطوری باشه...
🕙 شب، هنوز عقربهها روی ده نرسیده، چشمهات گرم میشن و خوابت میبره. قبل از اذان صبح، بیصدا از خواب بیدار میشی، وضو میگیری و از کوچههای حيّ الحنّانة راه میافتی. خیابون نیمهتاریکه و صدای گامهات با آرامش نجف یکی میشه. قدم به قدم نزدیکتر میشی تا برسی به حرم امیرالمؤمنین علیهالسلام.
🤲🏻 نماز صبح رو میخونی، تعقیبات رو زمزمه میکنی و با دلی پر از شوق، زیارتی شیرین انجام میدی. بعد، راهت رو کج میکنی سمت بازار حویش. هوای صبحگاهی، بوی نان تازه و صدای مغازهدارها، بازار رو زنده کرده. میری توی یه کبابی کوچیک؛ دو سیخ کباب عراقی با چاشنی گوجه و پیاز کبابی سفارش میدی. صاحب مغازه هم دو تا نون تنوری داغ از نونوایی کناری میاره.
☕ نوشیدنی نمیگیری. چون میدونی بعدش نوبت چای ابوسام میرسه. بساطش از بعد از نماز صبح به راهه. همونجا دو استکان چای تازهدم عراقی میخوری؛ تلخ، پررنگ و دلچسب. ساعت رو نگاه میکنی: هنوز هفت صبح هم نشده.
🌱 سرحالتر از همیشه میری سر کار، کارها رو جمعوجور میکنی. عصر، حوالی چهار یا پنج برمیگردی خونه. غروب که صدای اذان مغرب بلند میشه، میری مسجد حنانه و نماز مغرب و عشا رو اونجا میخونی.
🏠 بعد از نماز، خونه منتظرته: سفره شام، خندههای خانواده و لحظههای گرم دورهمی. شب، قبل از ده، دوباره خواب چشمهات رو میدزده.
✨ و اینطوری، یه روز ساده در نجف، میشه شیرینترین تکرار زندگی.
#روایت
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
✏️آرزوها وقتی قشنگن،
که به موقع بهشون برسی...
شب خوش🌱
✍️#محمدجوادمحمودی
@Negashteh | نگاشته
نگاشته
✏️آرزوها وقتی قشنگن، که به موقع بهشون برسی... شب خوش🌱 ✍️#محمدجوادمحمودی @Negashteh | نگاشته
✏️آرزوها وقتی قشنگن،
که به موقع بهشون برسی...
شب خوش🌱
✍️#محمدجوادمحمودی
@Negashteh | نگاشته