پارتـــ349
نرگس:×
Fasl3🖤👀
ــــ♪ــــ♪ـــ♪ـــ♪ـــ♪ــــ♪ــــ♪ــــ♪ـــ♪ـــ♪ـــ♪ــــ♪ــــ♪ــــ♪ـــ♪ـــ♪ـــ♪ــــ♪ــــ♪ــــ♪ـــ♪ـــ♪ـــ♪ــــ♪ــــ♪ــــ♪ـــ♪ـــ♪ـــ♪ــــ
دوهفتهبعد=
ساعت5:53بعدازظهر:
Mahlin→
تو اتاقم رو صندلی
میز آرایش نشسته بودم،
یکی داشت میکاپم رو
میکرد و یکی موهام رو.
حامی این دونفر رو
استخدام کرده بود
واسه میکاپ روز عروسیم.
از استرس دستام میلرزید.
آرایشگر:
استرس داری؟
+خیلی
آرایشگر:
واسه چی قربونت برم؟
+نمیدونم...
فقط تروخدا میکاپم غلیظ نباشه هااااا
آرایشگر:
چشممم
شما بدون میکاپ
هم بری همه خیره میشن بهت،
حالا فکر کن با
میکاپ چه ماهی بشییی.
+قربونت برمممم🙌🏻🥲💕
کسی که داشت موهام رو درست میکرد گفت:
$خبببب
عروس خانممم
موهاتون آمادهست.
+مرسیییی
$خواهش میکنم وظیفهست.
لبخندی زدم که صدای زنگ گوشیم بلند شد.
نگاهی به صفحه گوشیم کردم.
نرگس بودددد🗿👩🏻🦯
+بححح نرگس خانمممم
چه میکنی؟
×وای ماهلینننن
میترسم گند بزنم
جلوی این آریننن
+عروسی منه
تو میترسی گند بزنی؟🤣🗿
بابا رهاااا کنننن.
فقط حواست باشه هاااا
نرگس این آخرین فرصتته واسه زدن مخ دکیییی
×سعیمو میکنممم
+سعیمو میکنم و زهرانگوررر
باید کاری کنی التماست
کنه باهاش بری
تو رابطه🤡🗿🤣🤣🤣
×اوووو ماهلین
توهم چه انتظارا داری ها🤣
+دیگه دیگهههه
×تو حاضری؟
+موهام آمادهست
میکاپم هم خیلی نمونده.
پارتـــ350
نرگس:×
Fasl3🖤👀
ــــ♪ــــ♪ـــ♪ـــ♪ـــ♪ــــ♪ــــ♪ــــ♪ـــ♪ـــ♪ـــ♪ــــ♪ــــ♪ــــ♪ـــ♪ـــ♪ـــ♪ــــ♪ــــ♪ــــ♪ـــ♪ـــ♪ـــ♪ــــ♪ــــ♪ــــ♪ـــ♪ـــ♪ـــ♪ــــ
×جوووونننن
چه عروسی بشی تووووو
+زهراناررررر🤡🤣
تو چه میکنی؟
×مننن؟
اومدم همون
آرایشگاهی که گفتی دیگههه.
همین الان رسیدم.
تا تو و جناب صالحی برید
عکساتونو بگیرید
من زودتر میرم تالار🙌🏻🤣
+وای نرگس زود بری هاااا
×باشههههه.
من برم کاری نداری عروسسسس؟
+نه🙌🏻😂
خدافظ.
×خدافظ.
30دقیقه بعد=
میکاپم تموم شد
لباس عروسم هم پوشیدم.
+ووییییی
چه خوب شدمم
دستتون درد نکنه
خیلیییی زحمت کشیدید.
آرایشگر:
شما قشنگ بودی ماهلین جون.
برو به سلامت.
$خوشبخت شی عزیزممم
خداحافظی کردم
باهاشون و از اتاق رفتم بیرون.
Shervin→
آقا گفته بود
وقتی ماهلین خانم
کارشون تموم شد
بهشون بگم برن اتاق آقا.
پشت در وایساده بودم
که ماهلین اومد بیرون...
چه خوشگل شده بود....
با دیدنش ماتم
برده بود که با
صداش به خودم اومدم.
+چرا شدی عین
مجسمه شری جوووننن؟
^عه...
ببخشید...
آقا گفتن برید اتاقشون.
+اوکی ممنون.
این رو گفت و دویید سمت اتاق آقا.
چقدر لباس عروس میومد بهش...
پارتـــ351
Fasl3🖤👀
ــــ♪ــــ♪ـــ♪ـــ♪ـــ♪ــــ♪ــــ♪ــــ♪ـــ♪ـــ♪ـــ♪ــــ♪ــــ♪ــــ♪ـــ♪ـــ♪ـــ♪ــــ♪ــــ♪ــــ♪ـــ♪ـــ♪ـــ♪ــــ♪ــــ♪ــــ♪ـــ♪ـــ♪ـــ♪ــــ
Haami→
لباسام رو پوشیده بودم
و نشسته بودم رو تخت اتاق شخصیم.
به رو به رو زُل زده بودم.
مهیار تالار بود و خیالم جمع بود،
ولی خب....
نورا تک و تنها دُبی مونده و داره کاراشو میکنه.
حالا که مهیار نیست اگه
بخواد دست از پا خطا کنه....
نه نه....
اون بدجوری میترسه.
عمرا اگه بخواد جاسوسی منو بکنه
امشب ماهلین میشد مالِ من.
میشد زن من....
حالا علاوه بر مسئولیت
هایی که داشتم،
یه مسئولیت دیگه ای
هم میومد رو دوشم،
خوشبخت کردن ماهلین
تنها کاری که با تموم قلبم
انجامش میدم و برای
عملی کردنش با
جونم تلاش میکردم...
غرق تو فکر و خیال بودم
که در اتاقم باز شد.
ماهلین با لباس عروسِ
تنش و کفش های پاشنه
بلند دویید تو اتاقم.
+شلامممم
-سلاممم
نشست رو تخت.
+با این کفشها
عین پنگوئن میدوعم.
-مگه حتما باید بدویی؟
+آره ندوعم انگار
یه چیزی سرجاش نیست.
-امیدوارم هرچه زودتر
شفا پیدا کنی😂
+هه هه هه نمکدونننن🗿
خندیدم بهش...
-چه خوشگل شدی توووو
+عه جدیییی؟
-آره...
+پاشو
-چی؟
+پاشوووو
با تعجب از جام پاشدم.
+هِی آقاعهههه
عوض کن لباستوووو😭😭🗿
-چرا بده؟
+نهههه
میدزدن شوهرموووو🤣🗿😭
خیلی خفن شدیییی
شدی عین رئیس مافیا هااااا
-تا الان رئیس
پشمک ها بودم؟💆🏻♀️😂
+عه راس میگی
رئیس مافیا بودی🗿😂
به هرحال میخواستم
بگم خیلی خوشتیپ شدی
هر لحظه ممکنه
دخترا بدزدنت ازمممم.
-نترس تا وقتی خودم نخوام دخترا نمیتونن بدزدنم🤡😂
+یعنی چی تا
وقتی خودم نخوامممم؟
یعنی درآینده قراره بخوایییی؟
مرتیکه ی زنیکهههه
بخوای به دختری جز
من و جانا که
خواهرته نگاه کنی
چشاتو از کاسه در میارماااااا💆🏻♀️😭🗿
-اوه چه خشنننن.
عروس ندیده بودم
تاحالا به این خشنی😂
+مگه قبل من عروس دیگهای
هم داشتی که تاحالا
خشنش رو ندیده بودییی؟
-وای ماهلین چرا
من هرچی میگم
تو یه چی دیگه میگیری😂
+از حالا به بعد همینههه
مشکل داری نگیرررر🗿💆🏻♀️🙌🏻
-پاشو بریم دیر شدددددد
باید بریم عکسامونو بگیریممم😂
+هوفففف
بریمممم