eitaa logo
Nexus
421 دنبال‌کننده
95 عکس
21 ویدیو
0 فایل
Screw it, let’s connect.
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
☆Only In My Mind Kenya Grace.mp3
زمان: حجم: 2.6M
00:20 I have a video that I watch in my bed It replays in my head You say, you love me We, we lay together every night You touch me I-I-I'm losing track of time You kiss me I-I-I look into your eyes But it's only in my mind
نت کشور 70 روزه قطعه بعد پزشکیان توئیت می‌ذاره روز ارتباطات رو تبریک میگه.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
کاش پیر تر بودم مثل ریشه‌ها، یا خیلی جوان‌تر مثل شاخه‌ها این‌جا که من ایستاده‌ام، فقط تبر می‌خورم.
هدایت شده از Aɾ_.
You're worth every sin.
Nexus
You're worth every sin.
Chris Grey4_5908937940511234254.mp3
زمان: حجم: 2.6M
00:26 Come take what you want from me 'Til the sunrise So baby, if you wanna leave, I'll show you the door Mirrors from the ceilin' all the way to the floor On your knees to pray, but you won't pray to the Lord This house, it comes alive, it's made for you and I Oh, if these walls could talk, I promise they'd know my name Got the type of love that's wrapped in diamonds and chains Dancin' with the Devil, would you die for a taste? This house, it comes alive, it's made for you and I
Nexus
+you look tired _i don't sleep well anymore
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از ℳ𝖺𝗒𝖺'𝗌 𝒟𝗂𝖺𝗋𝗒 .
بازی یک جایی بالاخره تموم میشه. شاید دقیقاً همون جایی که من ، روبه‌روی اون وایسادم. نگاهمون به‌هم گره خورده. نه من پا پس می‌کشم ، نه اون. هردومون مطمئنیم. از ابتدای روزگار ، ما برای این لحظه زاده شدیم. ما برای این لحظه به دنیا اومدیم و زندگی کردیم و برای این لحظه میمیریم. برای این لحظه‌ای که زیر آسمون خاکستری ، با هم برقصیم. نه ، با مرگ برقصیم. دستم رو میگیره و بوسه‌ای روش می‌کاره. بوسه‌ی مرگ. لبخند می‌زنم. از همون لبخندهایی که آخرِ بازی می‌زنی. از همون لبخندهایی که وقتی مطمئن باشی دیگه راه برگشتی وجود نداره می‌زنی. چون بازی تمومه. بعد از سال‌ها بازی کردن ، به پایانش رسیدیم. بازی‌ رو خودمون شروع کردیم ، و خودمون به پایان می‌رسونیم. دست هم‌دیگه رو میگیریم و می‌رقصیم. یک والسِ خطرناک که به نظر می‌رسه بی‌پایان باشه. چشم‌ها روی ماست. هزاران چشم مارو نگاه می‌کنن. بعضی‌ها می‌ترسن ، و بعضی‌ها با تاسف و خشم نگاهمون می‌کنن. و ما؟ ما رویِ صحنه‌ی اجرا می‌درخشیم. مثل ستاره‌هایی که کل زندگیشون سوختن ، تا بدرخشن. جایِ ما اینجاست‌‌. سرنوشتِ ما اینه. ما برای این زاده شدیم. رقص به پایان می‌رسه. اسلحه رو به دستم میده و برای لحظه‌ای سرمای فلزیش دستم رو تسخیر می‌کنه. مثل بذری که کاشته شده باشه ، ریشه می‌زنه. از انگشت‌هام بالا میره و به ساعدم می‌رسه. کم‌کم راهش رو به سمت بازوم پیدا می‌کنه و تا ترقوه‌م پیش میره. وارد قفسه‌ی سینه‌م میشه ، قلبم رو تسخیر می‌کنه و بعد دور گلوم می‌پیچه. اما برایِ اولین بار ، این پیچک سمی خفه‌م نمی‌کنه. بلکه بهم حس قدرت میده. صداهای محوی از جمعیت شنیده میشه ، اما معنی ندارن. هیچوقت نداشتن. شلیک. گلوله‌ی فلزی با سرعت هوا رو می‌شکافه و وسط قلب من فرود میاد. و من سقوط می‌کنم. نه. ما سقوط می‌کنیم. وسط سینه‌ی هردومون می‌سوزه و این فقط بخاطر گلوله نیست. بخاطر پایان این شرطه. بخاطر پایان یک بازیِ مرگباره. بازی‌ای که فکر می‌کردیم هیچوقت تموم نمیشه ، اما شد. وقتی داریم سقوط می‌کنیم ، هردومون لبخند می‌زنیم. صورت اون رو نمی‌بینم ، اما می‌دونم چه لبخندی روی لبشه. می‌دونم چطور چشم‌هاش می‌درخشه و شیطان دور و برش پرسه می‌زنه. می‌دونم لبخند روی لبش پر از افتخار و شرارته. قبل از سقوطم ، تورو می‌بینم. عزیزم ، تو بازی رو کنترل کردی. حتی وقتی بدنم با سطح سرد آب برخورد می‌کنه ، می‌بینمت. متعجب ، کمی ناراحت ، ولی راضی‌ای. بهم افتخار می‌کنی سایه ، مگه نه؟