«دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده.» گم شدن. گم کردن. چرا از بچگی گم کردن را یادمان دادند؟ شاید برای همین است که هر روز، تکهبهتکه، چیزهایی از زندگیمان گم میکنیم که دیگر هیچوقت پیدا نمیشوند. گمشان میکنیم و زندگیمان هرروز خالی و خالیتر میشود تا دیگر جز یک مشت خاطرهی خاک گرفته از گم کردهها، چیزی در آن باقی نمیماند.
هدایت شده از وهم دیگه سبز نیست
آرام پای بگذار، که در هر خیابان دوستی،عزیزی دفن شده است.