هدایت شده از memories.
خستگی
- -
"خستهام . فقط دستهام از بلند کردن جعبه های سنگین نه ، روحم خستهست .
ذهنم خستهست ؛ از خوندن ، نوشتن ، چایی دم کردن ، خوابیدن ، بیدار شدن ، راه رفتن ، حرف زدن ، احوالپرسی کردن ، گریه کردن ، خندیدن ، ادامه دادن ، و زندگی کردن .
از زندگی کردن خستهم ؛ روزمرگیای که روز به روز تکرار میشه ، تموم نمیشه ، پایانی نداره ، همش گریهست ، غمه ، کلافگیه ، خستگیه ؛ خستگی از تظاهر کردن ، از لبخند زدن ، از ادامه دادن.."