سوختم ، اونجایی که خواستم مثل قبل بهش پیام بدم و مثل قبل باشم ولی یهو یادم افتاد هیچی مثل قبل نیست سوختم .
سوختم سوختم سوختم..
من پر از انجام نشده هام ، عکس های گرفته نشده ، ذوق های نصفه ول شده ، بیرون های نرفته ، نامه های نوشته نشده ، کادو های نداده ، حرف های نزده و کلی کارِ نکرده که تا ابد حسرتشون و میخورم و دلم برای کارایی که نشد انجامشون بدم تنگ میشه .