نمیدانم از کجا شروع شد
فقط به یاد دارم که یک روز تابستانی
که سوار بر دوچرخه بودم و آفتاب طلایی به طبیعت جلوه می بخشید
و باد صورتم را نوازش میکرد و من از اعماق وجودم نفس میکشیدم که چشمم به آسمان افتاد و بیشتر از هر وقت دیگری به آن خیره شدم
زیبایی اش مرا مسحور خودش کرده بود و آنجا بود که در قلبم گرمای لذت بخشی را احساس کردم و آن نور از نور خورشید هم بیشتر بود
احساس زندگی کردم و عشق و امید به زندگی در من دمید
نمیدونم چطور باید توصیفش کرد
ولی انگار بعد از اون روز زندگیمون تغییر بزرگی کرد...
هدایت شده از 𝓢𝓾𝓷𝓵𝓲𝓽 𝓗𝓪𝔃𝓮
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⋆-⋆-⋆-⋆-⋆-⋆-⋆-⋆-⋆-⋆-⋆-⋆-⋆-⋆-⋆-⋆-⋆
https://eitaa.com/joinchat/1156056168Cefcc07dd89
⋆-⋆-⋆-⋆-⋆-⋆-⋆-⋆-⋆-⋆-⋆-⋆-⋆-⋆-⋆-⋆-⋆
هدایت شده از 𝓢𝓾𝓷𝓵𝓲𝓽 𝓗𝓪𝔃𝓮
عمیقا دلم برای کسایی که تا به حال ژورنال نویسی نکردن،توی کتاب های فانتزی غرق نشدن و به زیبایی طبیعت توجه نکردن میسوزه))