eitaa logo
~نآگُفتِه‌هایَم؛
65 دنبال‌کننده
482 عکس
276 ویدیو
2 فایل
بِسم‌رَب‌🫀🌚! شنوای افکار بی پایانم و سخنان ناگفته ام هستی؟ _دعوتید به صرف چای و خواندن مکتوباتِ روحِ مَن:) !کپی نکن عزیزِ من! شروعِ قصه‌:۱۴‌۰۴‌/‌۵/‌۹ https://punz.ir/message/0AkNsUr نذار‌حرفات‌ناگفته‌بمونه؛اینجا‌بهم‌بگو🫴🏻
مشاهده در ایتا
دانلود
_میگی‌من‌اون‌‌آدم‌گذشته‌رو‌میخوام؛ عزیزم‌من‌اون‌کودن‌ِضعیف‌و‌خیلی‌وقته‌کشتم؛)
خوش‌اومدین‌ممبرای‌جدیددد:)
مثل هر گردی که گردو نیست هر دوسِت‌دارمی هم عشق نیست=)
امروز کلی کار ریخته بود سرم و اصلا شرایط پست‌گذاری‌ رو نداشتم
اگه گفتید چیکارا کردمممم
~نآگُفتِه‌هایَم؛
روز چهاردهم چله:) شادی روح شهید محمد جواد باهنر سه صلوات:)))🌱
روز پونزدهم چله:) شادی روح شهید عبد‌الرحیم موسوی سه صلوات:))))🌱
~نآگُفتِه‌هایَم؛
اگه گفتید چیکارا کردمممم
خب. بزارید از صبح بگم. صبح ساعت ۸ و نیم بود بیدار شدم و چون تا ۹ونیم باید خودمو میرسوندم پایگاه، خیلی سریع حاضر شدم و ویژژژژ به سمت پایگاه. اما می‌پرسید برای چی رفتم؟ برای اینکه کادر جدید پایگاه تشکیل شده که منم مسئول عملیات و سازندگی شدم و همه بچه‌های گروه باید میرفتیم جلسه حوزه و... تا حدود ساعت ۱۲ طول کشید که بعد برگشتیم محله خودمونو الحمدلله قسمت شد نماز ظهر و عصرمونو به جماعت بخونیم.
~نآگُفتِه‌هایَم؛
خب. بزارید از صبح بگم. صبح ساعت ۸ و نیم بود بیدار شدم و چون تا ۹ونیم باید خودمو میرسوندم پایگاه، خی
بعدشم اومدم خونه و تازه فهمیدم عهههه ساعت ۵ همین روز فرصت تست مداحی داریم. دیگه ی خورده تمرین کردم و دوباره ساعت چهار رفتم پایگاه <اون ساعت حلقه داشتیم که بخاطر ی سری کارا مجبور شدم زودتر برم> رفتمو و دوتا کتاب وقف کردم و نشستم متن مداحیمو نوشتن. و بعدشم که حلقه شروع شد و تا ساعت ۶ حلقه بودم و بعدم رفتم با ی گالنننن استرس خالص تست مداحی دادم و خب مثل اینکه همه خیلی خوششون اومده بود✨😌<چاییی‌شیریین> خلاصه دعا کنید قبول شم ان‌شاءالله.
و تا همین دوساعت پیش که رفتیم مسجدو... تازه رسیدم خونه و استراحت کردم😮‍💨
و باز هم؛ از فردا همین‌آش‌وهمین‌کاسه. [کلاس زبان. کلاس قرآن. مسئولیتای پایگاه. و به زودی قراره باشگاه هم به اینا اضافه بشه..]