~نآگُفتِههایَم؛
روز چهاردهم چله:) شادی روح شهید محمد جواد باهنر سه صلوات:)))🌱
روز پونزدهم چله:)
شادی روح شهید عبدالرحیم موسوی سه صلوات:))))🌱
~نآگُفتِههایَم؛
اگه گفتید چیکارا کردمممم
خب. بزارید از صبح بگم.
صبح ساعت ۸ و نیم بود بیدار شدم و چون تا ۹ونیم باید خودمو میرسوندم پایگاه، خیلی سریع حاضر شدم و ویژژژژ به سمت پایگاه.
اما میپرسید برای چی رفتم؟
برای اینکه کادر جدید پایگاه تشکیل شده که منم مسئول عملیات و سازندگی شدم و همه بچههای گروه باید میرفتیم جلسه حوزه و...
تا حدود ساعت ۱۲ طول کشید که بعد برگشتیم محله خودمونو الحمدلله قسمت شد نماز ظهر و عصرمونو به جماعت بخونیم.
~نآگُفتِههایَم؛
خب. بزارید از صبح بگم. صبح ساعت ۸ و نیم بود بیدار شدم و چون تا ۹ونیم باید خودمو میرسوندم پایگاه، خی
بعدشم اومدم خونه و تازه فهمیدم عهههه ساعت ۵ همین روز فرصت تست مداحی داریم.
دیگه ی خورده تمرین کردم و دوباره ساعت چهار رفتم پایگاه <اون ساعت حلقه داشتیم که بخاطر ی سری کارا مجبور شدم زودتر برم>
رفتمو و دوتا کتاب وقف کردم و نشستم متن مداحیمو نوشتن.
و بعدشم که حلقه شروع شد و تا ساعت ۶ حلقه بودم و بعدم رفتم با ی گالنننن استرس خالص تست مداحی دادم و خب مثل اینکه همه خیلی خوششون اومده بود✨😌<چایییشیریین>
خلاصه دعا کنید قبول شم انشاءالله.
و باز هم؛ از فردا همینآشوهمینکاسه.
[کلاس زبان. کلاس قرآن. مسئولیتای پایگاه. و به زودی قراره باشگاه هم به اینا اضافه بشه..]
هدایت شده از شبهایروشن-
زمان:
حجم:
211.7K
این صدا از اون صداهاست که باعث میشه اشک با بیرحمی به چشمات نیشتر بزنه، به اندازهی چندتا وزنهی بزرگ چیزی روی گلوت سنگینی کنه، دلت تنگ بشه و کلی تصویر و خاطره جلوی پردهی چشمات ظاهر شه.
هدایت شده از . 𝐌𝐲 𝐬𝐨𝐮𝐥 | روحِمـن -
یادمه اعتکاف پارسال داشتیم با رفقا قرآن میخوندیم که بهمون خبر دادن یکیاز علما سهبار خواب دیده که جون حضرت آقا در خطره ..
دیگه هیچکس حال خودشو نمیفهمید ، همه نگران و مضطرب بودن ، اون لحظاتِ دم افطاری همه برای سلامتی آقا ختم قرآن گرفتن ، دعا میکردن و درحال گریستن بودن به جز من . آخه همش با خودم میگفتم نه ، نه مگه میشه اصن یهروزی آقا نباشه ؟ نمیشه ..
مگه قرار نیست ایشون پرچم رو بهدست حضرت صاحبالزمان بده ؟ هی میگفتم بچهها مطمئنم خبر کذبه چون اصلا نمیتونستم دنیای بدونِ سیدعلی رو تصور کنم ، ولی حالا چطور رفتنتون رو باور کنم آقاجان ؟ نه اون خبر کذب بود نه خبرِ شهادت شما :)
~نآگُفتِههایَم؛
یادمه اعتکاف پارسال داشتیم با رفقا قرآن میخوندیم که بهمون خبر دادن یکیاز علما سهبار خواب دیده که
حقیقتش با خوندن این پیام داغ دلم تازه شد:))))