[خیلی عادی داری به زندگیت ادامه میدی که یهو شب میشه و قلبت پر میشه از غم و غصه..]
~نآگُفتِههایَم؛
دلِ من تنگِ جمکرانه 💔...
چند سالِ پیش هر سشنبه همش میرفتیم جمکران؛ اون موقع من بچه بودم. با اینکه میدونستم جمکران ی مسجده ولی نمیدونستم که چقدر ارزش داره چقدر مهمه. من امام زمانو نمیشناختم چه برسه به مسجدشو.
هروقت میرفتیم جمکران دعا میکردم زودتر برگردیم تهران...
ولی الان؛ هم عاشق اون مسجدم هم عاشق صاحبش.
اما دیگه عین قدیما نیس که هر سشنبه که خواستیم بریم جمکران....
اصن این خصلت آدماست که وقتی ی چیزیو دارن قدرشو نمیدونن ولی وقتی از دستش میدن حاضرن هرچی دارن و ندارن و بدن تا ی بار دیگه اون چیزو داشته باشن. منم همینطورم؛ دلم پر میکشه واسه ی بار دیگه توی مسجد جمکران دعای توسل خوندن....
تو میری میشینی عشق ابدی نگاه میکنی.vs من میرم میشینم سمت خدا نگاه میکنم.
ما مثِ هم نیستیم برادر🤝👊🏻🕶
[اون دختر بچه هایی که مثلا ادمینن تو ی چنل تو شاد میشینن با هم سرِ چیزای چرت بحث میکنن بیکار نیستن؛ بیکار تویی که میشینی بحثشونو میخونی]
_از آدمایی که همش حس ریاست نسبت به تمام جمع ها و ادما دارن بشدت بیزارم.
طرف مثلا فکر میکنه اگه اظهار نظر در مورد ی موضوعی نکنه کار لَنگ میمونه یا همه چی خراب میشه. با این که حتی ازشونم نظر نخواستی باز باید ی جور خودشونو بندازن وسط و حرفشونو به کرسی بنشونن.
انگار فقط اونان که بلدن ادای عقل کل ها رو دربیارن و فقط اونان که میدونن چی درسته چی غلط. تو این دنیام عالم و ادم اشتباه میکنن و فقط اون افرادن که درست میگن!
آخرم تا ازشون ی انتقاد میکنی سرشونو میندازن پایین و تا سه هفته باهات حرف نمیزنن، و باز دوباره بعد ی مدت شروع میکنن به نصیحت های بیجا که اصلا بهشون احتیاجی نداری و....
کاش اینجور ادما میفهمیدن که چقد این کار رومخه و دنیا نمیتونه بشینه ببینه که اینا چی میگن و چه سازی میزنن که باهاش برقصه.
و اونا رئیس هیچکس نیستن و نمیتونن به کسی به چشم زیر دست نگاه کنن و ای کاش میفهمیدن که بقیه ادما هیچ تعهدی نسبت به گوش کردن حرف اونا ندارن....
فکر میکنم یکی از ظالمانه ترین تجربه های هر آدمی ، تجربهٔ کور شدن یه ذوقِ خیلی عمیقه .
یهو برای یه مدت طولانی همه چیز تاریک میشه .