هدایت شده از شـاید نویسنده:)
در جوار آقا علی ابن موسی رضا"ع"
به یاد چنل های؛
تلخی قهوه، جانان، نویسنده نقلی، کفتر موفرفری، متن سبز، روناک،قهوه سرد آقای نویسنده، محبنا، حنیفا ، کلبه چوبی حنیفا،گلدون اطلسی، ناگفته هایم،
پیله های یک پروانه، و تمام ممبرهای شاید نویسنده بودم:))
_گم گشتهام میان طوفان.راهی نیست مرا ملجاء. ای کاش میان غمهایم،دلیلی بودی برای تبسمی کوچک.اما چه چاره که فقدانِ تو،خود اندوهی بزرگ است...
شب های من سحر نمیشوند. حالا که خورشید جهانم تویی،بگو تا به کِی باید صبر؟پس چه زمانی طلوع میکنی؟
چشمانم به در خشک شد. پلکم پرید اما، جانم هم پرپر زد، پس چرا هنوز نیامدهای؟
آنکه توکلش به حق است را چه به مصیبت؟ من چه بگویم که در این مهلکه حتی خودم را گم کردهام چه برسد به حق؟
خسته شدهام از صبر. جانم را به لب رسانده انتظار.
ای کاش مرهمی بودی بر دلِ مصیبت زدهام. . .
#بیمخاطب
_نهال.
[به هیچ وجه کپی نشه از متنام. اصلا راضی نیستم❌]