🌷عشق به آقا🌷
✍ شبی من به همراه سید بعد از اقامه نماز مغرب و عشا از مسجد جامع راهی منزل یکی از شهدا شدیم. در طی مسیر خاطرات دوران جنگ و دوستان را مرور می کردیم. ناگهان سید سؤالی پرسید که انتظارش را نداشتم! پرسید: «نظر شما درباره مقام معظم رهبری چیست!؟» ابتدا کمی تعجب کردم؛ چون بعد از ذکر خاطره از یاران سفر کرده، یک باره چنین سؤالی را مطرح کرد. وقتی متوجه اهمیت سؤال شدم نظر شخصی خودم را بیان کردم. بعد از آن سید با حالتی بغض آلود گفت: «عشق به آقا چنان در وجودم نفوذ کرده که چهره امام خمینی (ره) را در ایشان می بینم. از خدا می خواهم این علاقه و رابطه را از من نگیرد. بارها دیده بودیم، در زمانی که سخنرانی های مقام معظم رهبری پخش می شد سعی می کرد کاغذ و قلمی بردارد و مطالب مهم را بنویسد.
🌷 عشق و ارادت سید به امام خامنه ای روز به روز بیشتر می شد، تا اینکه ... حضرت آقا در سال ۷۴ مردم مازندران را مورد تفقد قرار دادند. استقبال مردمی از ایشان به قدری با شکوه بود که زبان نمی تواند توصیف كند، سپس معظم له در مصلای شهر ساری با اقشار مختلف مردم دیدار داشتند. سید مجتبی برای دیدار ایشان سر از پا نمی شناخت، خودش آن روز به یاد ماندنی را این گونه توصیف می کند: وقتی به مصلی رسیدم جمعیت زیادی را دیدم، همه منتظر بودند تا نوبتشان شود و به زیارت آقا نائل شوند. در نزدیکی ورودی مصلی چند نفر از دوستانم را دیدم، برای احوال پرسی پیش آن ها رفتم و همان جا ماندم! انتظار برایم سخت بود؛ زیرا مقصود را می دیدم اما عدم توفیق زیارت برایم قابل تحمل نبود. بعد از لحظاتی آرام آرام صف کمی تکان خورد و من به همراه چند نفر دیگر وارد مصلی شدیم. حالا دیگر چند متری بیشتر با محبوبم فاصله نداشتم، اصلاً باورم نمی شد که به این راحتی بتوانم خدمتشان برسم. آهسته آهسته جلو رفتیم، تا اینکه نوبت به من رسید، با ایشان چهره به چهره شدم، لحظات شورانگیزی بود. مناسب دیدم در این فرصت اندک فقط از هیئت برایشان بگویم و برای ادامه فعالیت آن رهنمود بطلبم.
🌷 عرض کردم: «حضرت آقا، ما در این شهر به همراه جوانان دیگر به منظور کارهای مذهبی و فرهنگی هیئتی را تشکیل داده ایم و نام آن را هم مزین به نام حضرت امام (ره) کرده ایم، لطفاً در صورت امکان برای بچه های هیئت پیامی بفرمایید تا به عنوان هدیه این دیدار برای آن ها بازگو کنم.» مقام معظم رهبری تبسمی کردند و فرمودند: «به بچه های هیئت از قول من بگویید سعی شان این باشد که حزب اللهی بودن خود را در همه عرصه ها حفظ کنند.»
#شهید_سید_مجتبی_علمدار
#الگوی_خودسازی
😷 نو+جوان تنهامسیری
💫 @NojavanTanhamasiri
🌷روش امر به معروف🌷
✍ شخصیت عجیبی داشت، در مواقع شوخی و خنده سنگ تمام می گذاشت، اما از حد خارج نمی شد. فراموش نمی كنم، در قرارگاه كه بودیم سربازها بیشتر در كنار سید بودند، او هم سعی می كرد از این موقعیت استفاده كند.
🌷 یک شب در كنار سید و سربازها نشسته بودیم، شروع كرد خاطرات خنده دار دوران جنگ و رزمنده ها را تعریف كرد، همه می خندیدند. در پایان رو به من كرد و گفت: خب حالا، مجید جان «حمد و سوره ات را بخوان!» شروع كردم به خواندن، بعد به سرباز بغل دستی اش گفت: «حالا شما هم بخوان و همینطور بقیه...» سید كاغذی در دست داشت و مطالبی روی آن می نوشت، روز بعد هر جا كه یكی از سربازها را تنها گیر می آورد با خوش رویی ایرادات حمد و سوره اش را یادآور می شد! به كارهای سید دقت می كردم، كارهایش همیشه بی عیب و نقص بود. كاری نمی كرد كه كسی ضایع شود. حرمت همه را داشت، حتی سربازان بی سواد!
#شهید_سید_مجتبی_علمدار
#الگوی_خودسازی
😷 نو+جوان تنهامسیری
💫 @NojavanTanhamasiri
🌷افتادگی🌷
✍ یک روز سید فرغونی به دست گرفت! بعد به بچه های گروهان گفت: «هر کس لباس کثیف برای شستشو داره داخل فرغون بریزه!» کلی لباس جمع شد. البته بچه ها سید را تنها نگذاشتند. همراه سید برای شستن لباس ها به راه افتادیم. مسافت نسبتاً زیادی راه رفتیم. وقتی به کنار تانکر آب رسیدیم، سید هر کدام از بچه ها را مسئول انجام کاری کرد؛ یکی آتش درست کرد، یکی آب تانکر را در ظرف حلبی می ریخت تا آب را گرم کند، یکی هم آب گرم را به شخص شوینده، که خود سید بود، می رساند. هر کاری کردیم قبول نکرد، خودش شروع به شستن لباس ها کرد، چند نفر هم کمک او لباس ها را آب می کشیدند. در نهایت یکی از بچه ها که هیکل ورزشکاری داشت لباس ها را می چلاند و در لگن قرار می داد تا آن ها را پهن کنند.
🌷 سید آن زمان فرمانده گروهان سلمان بود. آن روز بیش از هشتاد قطعه لباس را شست. این کار زمان زیادی هم طول کشید. این نحوه برخورد و این افتادگی او بود که سید را محبوب قلب ها کرده بود.
#شهید_سید_مجتبی_علمدار
#الگوی_خودسازی
😷 نو+جوان تنهامسیری
💫 @NojavanTanhamasiri
🌷اخلاص🌷
✍ معمولاً در هیئت ها برای مداح، صندلی یا چیزی قرار می دهند تا در بالاترین جای مجلس بنشیند، بعد هم مجلس را آماده می کنند. موقع شروع مجلس یک نفر با ذکر صلوات، ورود مداح را خبر می دهد و ... اما سید اصلاً در قید و بند این برنامه ها نبود. همان پایین مجلس می نشست، می گفت چراغ ها را خاموش کنند، بعد شروع می کرد به مداحی.
🌷 اخلاص عجیبی در کارهایش موج می زد. یک بار برنامه هایی که برای آماده سازی مراسم در بیت الزهرا داشتیم کمی عقب افتاد، یک سری از ۳ کارهای تدارکاتی باقی مانده بود. سید مثل همیشه مشغول کار شد، نصب پارچه ها و لامپ و ... همزمان هم مردم دسته وارد بیت الزهرا می شدند. وقتی مراسم تمام شد یک نفر از من پرسید: «ما آخر مداح را ندیدیم، چقدر با سوز و حال می خواند. راستی مداح هیئت کی بود!؟»
🌷 سید را به او نشان دادم، خیلی تعجب کرد! باورش نمی شد همان کسی که قبل از مراسم مشغول بستن لامپ و ... بود مداح هم باشد. خیلی ها تصورشان از مداح چیز دیگری بود. اما سید باورهای ما را تغییر داد. به یکی از دوستان صمیمی او، که از ذاکران اهل بیت علیهم السلام است، گفته بود: «هر وقت وارد هیئت شدی و جمعیت زیاد آن، تو را به وجد آورد و احساس کردی که مردم به خاطر تو آمده اند، همان لحظه برو بیرون و مداحی نکن! زیرا غرور انسان را نابود می کند.»
🌷 بارها دیده بودم بعد از اتمام کار هیئت، ظرف ها را می شست، می گفت: «افتخارم این است که خادم عزاداران امام حسین علیه السلام باشم.» از دیگر برنامه های او دعای کمیل سید در مسجد جامع ساری بود. دعای ندبه او نیز کانون انسان سازی بود. همیشه بعد از برنامه دعای ندبه به همراه دوستان مشغول فوتبال می شد. این دوستی و ایجاد علاقه باعث جذب بیشتر جوانان به مجالس اهل بیت می شد.
#شهید_سید_مجتبی_علمدار
#الگوی_خودسازی
😷 نو+جوان تنهامسیری
💫 @NojavanTanhamasiri
هنگام صحبت با نامحرم سرش را پایین می انداخت.
حجب و حیا در چهره اش موج میزد.
وقتی برای کمک به مغازه پدرش میرفت اگر خانمى وارد مغازه میشد کتابی در دست میگرفت سرش را بالا نمی آورد و میگفت:«پدر شما جواب بده...»
🌷#شهید_سید_مجتبی_علمدار
#الگوی_خودسازی
🌱نو+جوان تنها مسیری
💫 @NojavanTanhamasiri