هدایت شده از درفاصلهیتو ؛
خیلی شرمندتونم برا این که اصلا فعالیت نمیکنم خیلی وقته..
از فردا انشاءالله بیام پای کار
قبلش صحبت کنیم باهم انرژی بگیرمم
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_7vbtxo&btn=باوان
بعد از این همه سال ، صدای خنده برایم زجر آور بود.به چی میخندین؟به بخت من؟
کاش من هم بهونه ای داشتم برای خندیدن.
کاش مثل قبل به ترک دیوارم میخندیدم.به قیافه ی متعجب پریا ، به روسری کج ماهگل.
توی همین فکرا بودم ، با قیافه ای که از بس غم دیده بود بی روح شده بود.که دیدم رقیه داره ازم فیلم میگیره.با خجالت جلوی صورتم رو گرفتم.گوشی رو از دستش کشیدم.برای کی میفرستاد؟
اکانتش رو باز کردم.پریا؟پریاست؟
+من..من خودم چند ساله ندارم آیدی هیچ کس رو با هیچ کس حرف نزدم از کجا آوردی؟
بغضم ترکید.
+من...من خجالت میکشم.من دیگه آدم قبل نیستم.میترسم قیافم رو ببینن وحشت کنن.نگیر رقیه نگیر..
هق هق میکردم و شونه هام میلرزید.
غافل از این که فیلم رفته بود برای پریا.همه ی حرف هام.
اگه متین میدید چی؟
دیگه اومدنش پیش من غیر ممکن بود.من دیگه آدم قبل نبودم.
رقیه دستش رو دور گردنم گذاشت.
_ببخشید فاطیما.اصلا تنهات میذارم.
رقیه فقط یک دوست بود ، برای این که غم هام یادم بره.اما یادم نمیرفت.
چند دقیقه گذشت.صدای پیام از گوشیم اومد.از همون جا که رقیه فیلم برای پریا میفرستاد.کاش میفهمیدم از کجا آیدیش رو پیدا کرده.
اکانتی بالا اومد.نا آشنا بود ، ولی انگار خیلی وقت بود میشناختم.
بازش کردم.قبل این که پروفایل رو باز کنم ، پیام رو دیدم.
_خیلی خوشگلتر شدی فاطیما.دلم تنگ شده برات.
دستام لرزید.پریا هم نبود.پروفایلش رو باز کردم.چقدر بزرگ شده بود ، چقدر فرق کرده بود ، چقدر قشنگ شده بود ، برعکس من.
این دفعه خندیدم.بالاخره.میون اشکام که خشک نشده بود،خندیدم.
متین رو شیش سال ندیده بودم.دیگه از پونزده سالگی در اومده بود.دیگه مرد شده بود.
دوباره خندیدم.شاید چون خاطراتم از ایران زنده میشد.تمام دلقک بازی هام با دخترخاله هام.با داداش کوچولوی ماهگل.
منم جواب دادم.بدون این که فکر کنم به جوابم..
+دوستت دارم.
نورِ او .
بعد از این همه سال ، صدای خنده برایم زجر آور بود.به چی میخندین؟به بخت من؟ کاش من هم بهونه ای داشتم ب
رقیه جان عزیزم در ظاهر ریدی به همه چی اما در باطن معجزه کردی