Error 405🃏
یه مشت دلقک نشستیم تو ماشین داریم میریم شیراز مامانم به داداشم گفت چرا تو خودتی؟ امیر گفت تو کی باشم
چقد مدارس سمپاداشون بزرگهاهلقحیهذقحیتیمکیذذی
رفته بودیم کفش بخریم بعد ما کفی طبی داریم. خیلی جاها رفتیم تا پیدا کردیم. آخریا خوب بود دیگه گرفتیم. مرده یه کفش ترکیبی آبی یخی و زرد فسفری و یه آبی دیگه ( نمی دونم اسمش چیه اون تن رنگ ). بعد مامان بابام موافق بودن. من و داداشم مخالف. مرده شروع کرد توضیح دادن. گفت با رنگ ها نجنگ. رنگ ها بازتاب مود آدم در حالت های مختلف هستن.