چارلز بوکوفسکی میگفت اونچه اون رو از پیری متنفر میکنه، چروک صورت، لرزش دستها و ناتوانی نیست. یعنی قبلن فکر میکرده که اینهاست ولی حالا مطمئنه که نیست. میگفت اون چیز که آزارش میده اینه که در مقابل خاطراتت تنها باشی! اینه که تصاویرِ گذشته هی جلوی روت تکرار بشن و تکرار بشن و آدمهایی بیان و برن و خنده و اشکهای زیادی رو لمس کرده باشی؛ ولی وقتی به خودت میای ببینی هیشکی دور و برت نیست، به این بخشِ پیری که نگاه میکنم، میترسم
-یک دیوانه | یادداشتهاییکدیوانه
یه دیالوگی بود میگفت:
"اگه پیش کسی گریه کردی و باز هم تو رو آدم قوی دونست، اگه پیش کسی لحظهای خشمگین شدی و بازم تو رو آدم مهربونی دونست، رهاش نکن."
به همین قشنگی.
-یک دیوانه | یادداشتهاییکدیوانه