هدایت شده از یادداشت هایَم؛
903.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از جنس مرداب ، اوایل خرداد
وایستاده بود یه مرد که غرق تامل بود
اونکه با عشق یه قدم یه قدم یه روز اومد سمتت
موقع رفتن یادته غرق تنفر بود
اخه دلم ازت پر بود من با چشمای خودم دیدم .
ای کاش میمردمو اون حرفارو اونجا از تو نمیشنیدم.
من ، تو یه قاب عکس خالی
دور از همیم میشه فکر کنم یه سه سالی
ولی انصافا یه نگاه به خودمون بنداز
دیگه هیچ عشق و حالی بهمون نمیده هیچ حالی
دیگه بیرون در نمیام شاید هفته ای یه سالی
پامو بیرونم میزارم واسم یه خیالی
میخواستم با فراموشیت به زندگیم ادامه بدم
ولی بازم با فکرت میای تو سرم نمیزاری