چقدر ناتواناند دستهایم
وقتی که نمیشود قلبم را
به خاطر رنجهایی که کشیده،
در آغوش بگیرم.
آقاےِ شاعــر
نمیدونم چی چشمامو اذیت میکنه
وگرنه من مردم ، گریه نمیکنم
برا ، تو مثل سیگاری واسه من
نه ترک میکنم نه میخوام بکشم
انقد گلومو گرفته ابن بغض
که لبامم بخنده بازم اشک میاد از چشمم.