و من دوباره گریه خواهم کرد زمانی ك صدای صوت حرکت ِ قطار به گوشم برسد، فرقی نمیکند ك در آن قطار نفرین شده، من نشسته باشم یا تو.
گاهی درخت برای شکوفه دادن، باید زمستانهای زیادی را پشت سر بگذارد؛ بادهای سرد را تحمل کند، شاخههایش را از دست بدهد و مدتی در سکوت بایستد، اما هیچکدام به معنای تمام شدنش نیست. ما هم شبیه همان درختیم. بعضی روزها زندگی آنقدر سخت میشود که فکر میکنیم دیگر چیزی برای ادامه دادن نداریم؛ اما درست همانجایی که خیال میکنیم شکستهایم، ریشههایمان عمیقتر میشوند. هر درد، هر شکست و هر شب سخت، چیزی درونمان میسازد که شاید در روزهای آرام هرگز ساخته نمیشد. بهار همیشه بعد از زمستان میآید؛ نه چون زمستان آسان بوده، بلکه چون درخت ادامه داده است. پس اگر امروز هنوز شکوفهای روی شاخههایت نیست، ناامید نشو. شاید هنوز فصل شکوفه دادن تو نرسیده باشد. ادامه بده، رشد کن و ریشه بدوان؛ یک روز به عقب نگاه میکنی و میبینی تمام آن سختیها، تو را به درختی تبدیل کردهاند که شکوفههایش ارزش تمام آن زمستانها را داشتهاند.