eitaa logo
نفور𝐌‌𝐎𝐎‌𝐍 𝐈𝐍 𝐒𝐈‌𝐋𝐄𝐍𝐂𝐄˚₊‧ ༘⋆
514 دنبال‌کننده
154 عکس
31 ویدیو
15 فایل
༺ ✦ ˚₊· ♡ ·₊˚ ✦ ༻ "به‌نـــامِ‌آن‌که‌مــــاه‌را‌آفـــرید" 「رمــانِ‌مــــاه‌در‌سکوت」 فصـــلِ‌سوم؛ مــــاه،شاهدِ‌فصلی‌ست که میانِ‌خنده‌و‌دلتنگی، زیباترین‌خاطره‌ها را می‌سازد... ✦ بِ‌قلـــم؛مَلِکا کدِ‌ رمان؛📝𝟭𝟯𝟳 "عضو جمعیت نویسندگان📖" ✦من؛ @Maleka1001
مشاهده در ایتا
دانلود
سالگردِ‌مرور‌فرداس؛🥺 یه‌ادیت‌واسش‌زدم‌که‌فردا‌میفرستم‌واستون..💘 دوسالگیت‌مبارک‌...🖤
╭━━━━━༺ ☾ ⋆ 🤎 ⋆ ☽ ༻━━━━━╮ ✦ رمانِ‌ماه در سکوت ✦ ❝ بعضی سؤال‌ها را از خودمان می‌پرسیم، نه برای اینکه جوابشان را بدانیم... برای اینکه تهِ دلمان، از جوابشان می‌ت..رسیم. ❞ ⋆ ───────────── ⋆ (از زبان ملینا) وقتی رسیدیم خونه، مستقیم رفتم اتاقم. مامان و بابا توی پذیرایی بودن و مانی هم طبق معمول داشت سر یه چیزی با مامان بحث می‌کرد. مهتاب: ملینا، شام می‌خوری؟ ملینا: آره مامان، یکم دیگه میام. رفتم اتاق و لباس‌هام رو عوض کردم. بعد روی تخت دراز کشیدم. چراغ رو خاموش کردم و به سقف خیره شدم. ولی ذهنم هنوز توی همون کوه بود. دس..ت حامی... حرف‌هاش... نگاهش... آروم زیر ل..ب گفتم: ملینا: اصلاً چرا این‌قدر با من مهربونه؟ چند لحظه ساکت موندم. ملینا: یعنی اگه یه غریبه باشم و براش مهم نباشم، این‌همه حواسش بهم هست؟ چشم‌هام رو بستم. تصویر روزی که گم شده بودم اومد توی ذهنم. صدای حامی... نگرانی توی صورتش... و اون لحظه‌ای که وقتی پیدام کرد، انگار تازه تونسته بود نفس بک..شه. ملینا: یعنی... بهم علا...قه داره؟ چند ثانیه بعد سریع چشم‌هام رو باز کردم. ملینا: نه بابا! چه خوش‌خیال! بالش رو برداشتم و گذاشتم روی صورتم. ملینا: اون چرا باید به من علا...قه داشته باشه آخه؟ بالش رو کنار زدم. ملینا: خیلی‌ها بهتر از منن... چند لحظه ساکت شدم. بعد خودم با خودم گفتم: ملینا: اصلاً من چی؟ من بهش علا...قه دارم؟ قل..بم یه‌دفعه تند زد. ملینا: نهههه... چند ثانیه مکث کردم. ملینا: خب... نمی‌دونم. صورتم رو توی بالش فرو کردم. ملینا: ولی چرا این‌قدر برام مهم شده؟ آروم‌تر گفتم: ملینا: چرا وقتی نیست، دلم می‌خواد بدونم کجاست؟ مکث کردم. ملینا: چرا وقتی کنارمه، دلم نمی‌خواد زود بره؟ چند لحظه به تاریکی اتاق نگاه کردم. ملینا: یعنی اگه... اگه واقعاً بهم علا...قه داشته باشه، خودش بهم می‌گه؟ سریع خودم جواب دادم: ملینا: خب اگه نداشته باشه که چیزی نمی‌گه دیگه! چند ثانیه سکوت کردم. بعد با حرص بالش رو روی صورتم گذاشتم. ملینا: آخه من چرا دارم به این چیزا فکر می‌کنم؟! از اتاق صدای مانی آمد. مانی: ملینا! خوابی؟ بلند گفتم: ملینا: نه! مانی: پس بیا شام! ملینا: الان میام! دوباره به سقف نگاه کردم. یه لبخند کوچیک روی ل..بم نشست. ملینا: ولی... آروم گفتم: ملینا: اگه واقعاً دوستم داشته باشه چی؟ قل...بم دوباره تند زد. لبخندم رو پنهون کردم. ملینا: نه... دیگه زیادی دارم خیال‌پردازی می‌کنم. از تخت بلند شدم. اما حتی وقتی از اتاق بیرون رفتم... یک سؤال هنوز توی ذهنم بود. «اگه حامی واقعاً بهم علا...قه داشته باشه...» و عجیب‌تر اینکه... برای اولین بار، از فکر کردن به جوابش... نتر..سیده بودم. ⋆ ───────────── ⋆ ⋆ به‌قلمِ‌مَلِکا... ⋆ سکوت‌هنوز‌ادامه‌دارد... ⋆ چنل: @Novel_maleka ╰━━━━━༺ ☾ ⋆ 🤎 ⋆ ☽ ༻━━━━━╯
یه‌امروز‌‌بالاخره‌حالم‌خوبه🥺🎀 هم سالگرد مروره و قراره ادیتمو بذارم چنل😌 هممممم امروز ساعت ¹⁹ موزیک جدید منتشر میشههههه😭😭💗 فقط یه مشکل کوچولو هست... من دقیقاً همون ساعت باید برم کلاس زبان و تست بدم🙂💔 یعنی واقعاً زندگی نمی‌تونست فقط یه روز با من راه بیاد؟!...😭 فقط توروخدا همین یه ذره حال خوبمو با لف‌هاتون خراب نکنین دیگه😭 این همه لف واقعاً انصافه؟!.. بزارین فقط چند ساعت خوشحال بمونم🥺💘 دلتون به حال این بنده‌خدا نمی‌سوزه..؟💔🥀
بریم‌سراغِ‌ادیتم...✨️
https://t.me/haamim_Hha چنل تلگرام حامی‌ملودی تازه تاسیسِ حمایت میکنید؟ همسایه ها اگر توی تلگرام هم چنل دارین خوشحال میشم همسایه بشیم🙂🤝 [فور‌نیستت]
14.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یک موزیک فقط شنیده نمی‌شه؛🪔 با تک‌تکِ خاطره‌هات تجربه می‌شه، همدمِ شب‌هات می‌شه، آروم می‌ره توی عمیق‌ترین جای قلبت و یه جایی از زندگی، تبدیل می‌شه به بخشی از خاطراتت؛📜 خاطراتی که حتی سال‌ها بعد، با شنیدن چند نت، دوباره زنده می‌شن... ✨️🤍 «من خاطراتم با تو رو هر شب مرور می‌کنم؛ می‌میرم از دوریت، ولی حفظِ غرور می‌کنم...»🕯 و «مرور» برای من فقط یه موزیک نیست؛🎼 یه تکه از شب‌ها، حس‌ها و خاطراتیه که هیچ‌وقت از یاد نمی‌رن. دو‌سال از «مرور» گذشت؛⏳️ اما بعضی آهنگ‌ها، گذرِ زمان رو مرور نمی‌کنن... خودِ خاطره می‌شن. 🕊️ 𓂃 ࣪˖ ִֶָ🎧 ࣪˖ ִֶָ𓂃 سالگرد «مرور» مبارکمون؛ به تمام شب‌‌و‌روز‌هایی که باهاش گذشت... 🌌 از‌طرف‌چنل‌ماه‌در‌سکوت🤎⛓️